حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

382

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

موفق از پس ابتلا بنقرس درگذشت . مرض چنان سخت بود كه قادر بسوارى نبود و تختى با قبه‌اى داشت كه بر آن مىنشست و خادمى پيوسته برف بر پاى وى مىنهاد از آن پس پايش داء الفيل گرفت و چهل كس بنوبت تخت وى را بر دوش ميبردند ، روزى بحاملان گفت : " از برداشتن من تنگدل شده‌ايد به خدا آرزو دارم يكى از شما باشم كه بار بسر بردارم و تندرست باشم . " و هم او گفته بود : " صد هزار كس از ديوان من عطا ميخورند و در صف آنان بدبخت‌تر از من نيست . " موفق در صفر 278 به خانه خويش بازگشت و از جهان درگذشت ياران وى معتمد و فرزندان او را از مدائن بياوردند و موفق را در رصافه به خاك كردند . موفق مردى عادل و نيك‌سيرت بود براى رسيدگى بمظالم مىنشست و بهنگام اين كار قاضيان بحضور داشت و داد كسان را ميداد از فنون ادب بهره داشت ، انساب را نيك ميدانست و در فقه و سياست دستى داشت . از سماحت و نيك محضرى او نكته‌ها آورده‌اند از ابن عباس نقل ميكرد كه اگر مگسى هم‌نشين مرا آزار دهد من نيز رنج ميبرم و ميگفت اين نهايت جوانمردى است . من نيز همنشينان خويش را به چشم برادرى مينگرم به خدا اگر بنا بود عنوان ايشان را عوض كنم جز برادر و دوست نامى بايشان نميدادم . موفق به ابهت و تجمل علاقه بسيار داشت و در اينراه خرج فراوان ميكرد . از پس مرگ موفق ابو العباس پسرش به تعزيت نشست و فرماندهان سپاه گرد آمدند و با او بخلافت از پس مفوض فرزند خليفه بيعت كردند و لقب وى معتضد شد و قدرت پدر را به كف آورد و كار معتمد سستى گرفت و بناچار مفوض فرزند خويش را از ولايتعهد برداشت وليعهدى را به ابو العباس معتضد داد و از پس چند ماه كه بمرد گفتند وى را مسموم كرده‌اند . دوران خلافت معتمد بيست و سه سال بود كه همه فتنه و آشوب بود گروهى از معروفترين محدثان و دانشوران چون بخارى و مسلم و ابو داود و ترمذى و ابن ماجه و محمد بن عبد الحكم مورخ معروف مصر و قاضى به كار و جز آنها بدوران وى