حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
627
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
را از روى نظم به پا ميكردند و خيابانها و بازارها و ميدانها مينهادند ، گوئى اردوگاه شهرى آباد بود و جيرهها تقسيم ميشد و اجاقها روشن ميشد و ديگها مينهادند و از پس شام خليفه يا قاضى القضاة به نماز ميايستاد و همگان اقتدا ميكردند ، آنگاه بحلقهها مينشستند و به قصههاى جنگ و خطر يا قصائد حماسى كه با نواى نى همراه بود گوش فرا مىداشتند و پيش از آنكه پاس اول شب بگذرد خواب نبود . " احمد بن طولون سپاه از مردم سودان و نوبه و روم داشت و در قصر وى جائى بود كه روز سان سپاه آنجا مينشست . گويند سپاه مصر در ايام وى بيكصد هزار رسيد سپاه طولونى وسيله حفظ ولايت بود و در تشريفات و اعياد ابهت امير را ميافزود . خمارويه هنگام شكار و سفر و ايام عيد موكبى مجلل داشت ، گروهى از مردان درشت استخوان را كه در ايام پيش قاطعان طريق بودند و شجاعت و صولت فراوان داشتند به خدمت گرفت مقررى خوب داد و نگهبان خويش كرد و زحمت ايشان را از مردم برداشت . اينان قباهاى حرير و ديبا بتن داشتند و كمرهاى پهن مىبستند و شمشيرهاى مزين بكمر داشتند و از پى ايشان دستجات سپاه بود و پس از همه يك هزار سودانى بودند كه سپرهاى آهنين داشتند ، با قباها و عمامههاى سياه كه از سياهى چهره و لباسشان ناظران توانستند پنداشت كه دريايى سياه بتلاطم است و برق سپرها و جلوه شمشيرها و خودها كه عمامه روى آن پيچيده بودند ، جلوهشان را ميافزود و چون سودانيان مى - گذشتند خمارويه عيان ميشد كه يك تيررس پيشاپيش موكب مىرفت و نگهبانان خاص اطراف وى بود ، بر اسبى بود با مهابت تمام و ظاهرش از شجاعت و قوت حكايت داشت و چون ميرفت مردم و سپاهيان نيز با سكوت كامل كه گوئى پرنده بر سرهاشان نشسته مىرفتند . بدوران اخشيد مصر با سپاهى فراوان كه شمار آن چهارصد هزار بود در امان ميزيست و اين شمار بجز نگهبانان خاص و غلامان و مماليك بود كه در قصر بودند