حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

602

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

الرحمن ناصر اين رسم قديم را كه مدعى خلافت بايد بر حرم مكه و مدينه تسلط داشته باشد از پيش برداشت كه از آن پيش نيز نقض شده بود و فاطميان مدتها بىتسلط حرمين دعوى خلافت داشتند و چون حرمين بقلمرو ايشان آمد حال عباسيان چنين بود . عبد الرحمن از اين تغيير عنوان فايده‌ها برد و به نظر پيروانش اعتبار او كمتر از خليفگان عباسى و فاطمى نبود ، در خارج اندلس نيز از آن فيروزيها كه در جنگهاى اروپائى داشت ميان اميران مسلمان و غير مسلمان اعتبارى كسب كرده بود . عبد الرحمن نيز بتقليد عباسيان و فاطميان عنوان خويش را الناصر لدين الله نهاد فرزندانش نيز روش او گرفتند ، پسرش المستنصر بالله شد و نوه‌اش المؤيد بالله لقب گرفت . بدوران المستنصر خلافت اموى اندلس قوتى داشت و مسيحيان شمال از آن حساب ميبردند و در قسمتى از افريقيه خطبه بنام وى ميخواندند و هم او نفوذ ادريسيان را از سرزمين ريف برانداخت . ولى بدوران مؤيد كار دگرگون شد و قدرت بچنگ مادر وى افتاد و ابن ابى عامر حاجب اختيار دولت را به كف آورد و خليفه از كارها دور ماند و از خلافت جز اسمى نداشت . بسال 393 كه ابن ابى عامر بمرد پسرش عبد الملك مظفر تقليد پدر كرد و از پس وى برادرش عبد الرحمن كه لقب ناصر داشت حاجب شد اما به زودى مخلوع و مصلوب شد و محمد عبد الجبار ( 399 ) كه لقب مهدى داشت بقدرت رسيد و هشام بن سليمان ملقب به مستعين بقرطبه رفت و بدست مهدى رانده شد مهدى نيز رانده و مقتول شد و مستعين بار ديگر وارد قرطبه شد و چهار سال قدرتى لرزان داشت كه در اثناى آن بيشتر اميران اطراف استقلال يافتند . پس از آن قرطبه بچنگ حموديان افتاد و قدرت امويان از اندلس برافتاد .