حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

596

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

350 ) خويشتن را خليفه ناميد و عنوان امير المؤمنين الناصر لدين الله يافت از اينقرار قلمرو اسلام ميان سه خليفه تقسيم شده بود : عباسيان و امويان و فاطميان . سرنوشت قاهر بهتر از اسلاف نبود كه او را گرفتند و ميل كشيدند و حبس كردند و در مسجد منصور بطلب صدقه برخاست و مستكفى او را بزندان كرد تا بدوران مطيع ( 339 ) بمرد . راضى ( 332 - 339 ) كه از ضعف وزيران و قدرت سرداران بجان بود ناچار شد كار دولت را به يكى سپارد و ابن رائق را امير الامرا ناميد و مايه اختلاف فزون شد كه از آن پيش همه كشاكش خليفگان با سرداران بود و در اين دوران كه سرداران از نفوذ امير الامرا بيمناك بودند با او نيز اختلاف داشتند و همه با خليفه بكشاكش بودند . مستكفى از استبداد سرداران به معز الدوله احمد بن بويه پناه برد و او را ببغداد خواند ، امير ديلمى بمحض استقرار در بغداد خليفه را بگرفت و ميل كشيد و مطيع ( 334 - 363 ) را بخلافت برداشت بويهيان شيعه بودند و خليفه را غاصب ميشمردند و طبعا بدوران ايشان خليفه عباسى نفوذى نداشت ، بىگفتگو اگر بويهيان از زوال قدرت خويش بيمناك نبودند خلافت را از خاندان عباس به علويان داده بودند . بيرونى گويد : " دولت و ملك در آخر ايام متقى و اول ايام مستكفى از خاندان عباسى به بويهيان رسيده بود و آنچه بدست عباسيان مانده بود رياست دين بود نه حكومت دنيا . قائم كه اكنون هست ( يعنى بدوران بيرونى ) و از فرزندان عباس است سر مسلمانانست نه پادشاه . " نفوذ بويهيان پيوسته بالا گرفت و مستكفى لقب‌هاى بسيارشان داد و بگفت تا نامشان را بخطبه بگويند و بسكه نقش كنند و معز الدوله را لقب امير الامرا داد و بويهيان پس از او اينلقب را حفظ كردند ، لينپول گويد : " خطاست اگر بگوئيم بويهيان عنوان سلطنت گرفتند كه اين عنوان را هرگز بسكه نزدند ، بلكه لقب امير و شاه داشتند