حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
577
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
شلمغانى فكر خدايى انسان خاص صوفيان افراطى نبود ، ديديم كه سبائيان على بن ابيطالب و راونديان ابو جعفر منصور و خطابيان جعفر صادق را خدا ميشمردند ، از پس حلاج نيز گروهى كه بنام عذافره مشهور شدند ابو جعفر شلمغانى را خدا ميشمردند وى از شلمغان بود از دهات واسط ميگفت روح خدا در او دميده . براى پيروان خود كتابى نوشته بود كه بخلاف اسلام بود . ابن اثير گويد : " مذهب وى آن بود كه او خداى خدايان است و ازلى و قديم و ظاهر و باطن و رازق كامل است كه هدف هر معنى اوست . ميگفت خدا در هر چيز به اندازه توانش تجلى مىكند و ضد را آفريده تا ضد آن را نيكتر توان شناخت از اينرو چون آدم را آفريد در او حلول كرد . در ابليس نيز حلول كرد كه اين دو ضد يكديگرند و دليل حق از حق افضل است و ضد چيز از مانند همان چيز بدان نزديكتر است و خداى و الا وقتى بجسد ناسوتى حلول كند قدرت و معجزهاى آشكار كند و وجود خويش را بنمايد . اين افكار بعقايد اسمعيليان درباره حلول و قانون ضد كه در مبحث امامت دارند ، شباهت دارد . بعضى بزرگان دولت دل بعقايد شلمغانى دادند از جمله محسن پسر فرات بود كه در وزارت سوم پدر پيرو شلمغانى شد . ناصر الدوله حمدانى نيز با وى مدارا كرد و مقدمش را گرامى شمرد و كار او را در آن دوران كه بموصل بود نهان داشت و چون ببغداد رفت از رجال معتبر پيروايى يافت چون حسين بن قاسم كه زمانى وزارت مقتدر داشته بود و ابو على بن بسطام و ابراهيم بن ابى عون و ابى شبيب زيات و ديگران كه چون در ايام وزارت اين مقله كارشان فاش شد همگى پنهان شدند . در ايام راضى ( 322 - 329 ) خطر شلمغانى بزرگ شد كه دستگيرش كردند و نزد وى نوشتهها يافتند كه معلوم ميداشت دعوى خدائى دارد و پيروانش او را خدا ميدانند از نوشتهها يكى به خط حسين بن قاسم بود و چون خطها را بكسان بنمودند همه