حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
564
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
بوسيله تو دهم و گيرم . " مسيح بود و عقل او بود كه بجسد آمد . ابن حائط و فضل جدنى گفته بودند همه افعال خير از عيسى است . حقا عجيبست كه ايشان پنداشته بودند عيسى جد خويش آدم را آفريده است و نيز بعضى فرق معتزله پنداشته بودند كه هر گروه از حيوانات را پيغمبرى هست كه حيوانى همانند آنهاست و اين اعتقاد را از تأويل آيه 38 سوره انعام آورده بودند كه گويد : " هر جنبنده و هر مرغ كه ببال خويش پرواز مىكند امتهايى چون شمايند . " البته روا نيست كه ضلالت اين گروه را به همه معتزليان نسبت دهيم ، با توجه به عقايد معتزله درباره اوامر و نواهى دين ، ايشان را منطقيان اسلام نام بايد داد كه بقدرت عقل در فهم طبيعت اشيا اعتقاد داشتند از اينرو قرآنرا مخلوق شمردند و به صحت گفتار خويش استدلال كردند كه اگر قرآن مخلوق نباشد بايد دو موجود ازلى و ابدى فرض كنيم و اگر قرآن را مخلوق دانيم نتوانيم آن را از صفات خدا و منسوب به دو شماريم كه صفات الهى ثابت و تغييرناپذير است و اگر جز اين بود ميبايد حادث به قديم پيوسته باشد و اين نارواست كه مستلزم قلب حقايق است كه اگر پيوند حادث بقديم صحيح بود يكى از دو قضيه لازم بود يا حادثى كه بقديم پيوسته بود قديم ميشد و يا قديمى كه بحادث پيوسته بود حادث ميشد و هر دو نارواست . از گفتگوهاى معتزليان عقيده بوحى سستى گرفت و بسيارى از آنها پنداشتند محال نيست كسى قرآنى چون اين يا بهتر از اين بيارد و در اين عقيده با صريح آيه 88 سوره اسرا كه گويد : " اگر همه انس و جن فراهم شوند كه همانند اين قرآن بيارند هرگز نظير آن نيارند و گر چه پشتيبان همديگر شوند . " مخالفت كردند . معنى وحى اينست كه قرآن كلام خداست و محمد از او گرفته . معتزليان گفتند از اعتقاد بقديم بودن قرآن شرك ميزايد كه قديمى جز خدا نيست . بدينسان معتزليان ازليت قرآن را منكر شدند درباره وحى نيز گفتگوها داشتند ، وحى يعنى خدا با انسان