حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

549

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

ناحيه‌اى بسيار وسيع بر ساحل خليج و داخل جزيره عربستان بوده و هنوز هم بسيارى نويسندگان عرب بحرين را بمعنى قديم به كار مىبرند و از اين دوگانكى اختلافها و سوء - تفاهمها آمده و بسيارى كسان كه عنوان محقق را نيز بنام خود پيوسته دارند روايات و اخبار و متون مربوط ببحرين بزرگ را با بحرين جزيره بهم آميخته فضاحت‌ها كرده‌اند كه مايه تفريح مادران داغديده تواند شد ) . در يمن نيز دعوت اسمعيلى بدست ابن حوشب و ابن فضل جدنى رواج يافت . جدن بيابانى است بيمن و ابن فضل را منسوب بدانجا جدنى گفتند . از پيش گفتيم كه احمد بن عبد الله ميمون ، ابن حوشب را بيمن فرستاد و او در قلعه لاعه بجنوب صنعا مقام گرفت و بسيار كس از مردم يمن بدست وى اسمعيلى شدند و قلعه‌ها استوار كرد و بر ولايتدار عباسيان و اميران يمن چيره شده و دعوتگران به همه يمن و بحرين و يمامه و سند و هند و مصر و افريقيه فرستاد . اتفاقا در همان ايام حلوانى و ابو سفيان كه دعوت مغرب به ايشان محول بود بمردند و ابن حوشب ابو عبد الله شيعى را به سفر آن ناحيه ترغيب كرد . وى به مكه رفت و با حاجيان كتامه آشنا شد و با ايشان تا مصر رفت و همه را مجذوب كرد و از او خواستند تا به ولايت آنها رود و او پذيرفت و در آنجا در كوهستان ايكجان نزديك قسنطنيه مقام گرفت و بكمك مردم كتامه و قبايل مجاور بنشر دعوت پرداخت . ابراهيم اغلبى ميخواست ابو عبد الله را بصف خويش برد و چون نشد نيروئى بگرفتن او فرستاد ( 287 ) كه كارى نساخت و نيروى ديگر فرستاد كه شكست خورده پس آمد . بسال 291 بسيارى شهرهاى تونس بدست ابو عبد الله افتاد ، مرگ ابراهيم كه مردى قوى بود و نيز مرگ ابو العباس كه حكومت از او بزيادة الله اغلبى رسيد كه مردى عياش بود و وزيرانش دل بخلاف او و مذهب تشيع داشتند توفيق عبد الله را سريع كرد و بسال 296 قيروان را كه تا رقاده مقر زيادة الله چهار ميل بيشتر نبود بگرفت و زيادة الله