حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

507

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

جوهر صلح كند و نامه‌اى در ميانه نوشتند و جوهر تعهد كرد با عقيده و دين مصريان كارى نداشته باشد و در اصلاح ولايت بكوشد و عدل و آرامش را بسط دهد و مصر را از هجوم ديگران حفظ كند . وقتى معز از فتح مصر خبر يافت سخت خرسند شد و شاعران وى در اين باب قصيده‌ها گفتند ، بدينسان نفوذ عباسيان و اخشيديان از مصر برافتاد و اينسرزمين به قلمرو فاطميان پيوست و رؤياى معز و خليفگان پيش از او كه پيوسته آرزوى تسلط مصر داشتند تعبير شد و مصر را پايتخت امپراطورى وسيع خويش كردند . از آن پس جوهر بصدد بود تا نفوذ فاطميانرا بر شام و فلسطين و حجاز بسط دهد كه از دوران طولونيان اين ولايتها پيوسته تابع مصر بود ، از اينرو جعفر بن فلاح را كه سردارى لايق و شجاع بود مأمور فتح شام كرد شايد ميخواست بدين وسيله او را از مصر دور كند و از مزاحمتش بياسايد ، وقتى جعفر به رمله رسيد با سپاه حسن بن - عبيد الله طغج ولايتدار رمله و دمشق روبرو شد ، حسن شكست خورد و او را با بسيار كس از سپاهيانش به اسيرى سوى فسطاط و از آنجا به افريقيه فرستادند و همچنان ببود تا بسال 371 بمرد . از آن پس جعفر راه طبريه گرفت و شهر را از فاتك ولايتدار اخشيديان بگرفت ، پس از آن وارد دمشق شد و بازارها را بسوخت و مردم شهر را كه از آن پيش بر منبرها لعن فاطميان ميگفتند آزار كرد و خطبه را بنام خليفه فاطمى كرد . اما مردم شام دل با جعفر صاف نداشتند و پيوسته آشوب و فتنه ميكردند تا از اطاعت فاطميان رها شوند و از قرمطيان و تركان كمك خواستند ، بدوران معز كار فتنه شام بالا گرفت و بدوران پسرش عزيز خاموش شد . آنگاه جوهر ببناى قاهره پرداخت و جامع ازهر را بنيان ريخت و به معز نامه نوشت كه كار استقرار يافته بود و دعوت فاطمى در فلسطين و شام و حجاز رواج گرفته بود ،