حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

485

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

و چون يعقوب بن كلس بمرد و عيسى بن نسطور كه از قبطيان مصر بود وزارت فاطميان يافت روابط بكجور با او خوب نبود از اينرو وقتى بكجور از خليفه فاطمى كمك خواست تا حلب را بگيرد خليفه تقاضاى وى را پذيرفت و به ولايتدار طرابلس نوشت تا او را كمك كند ولى وزير بگفت تا در كار او تعلل كنند ، از سوى ديگر سعد الدوله كه قصد بكجور را بدانست از امپراطور روم شرقى باسيل دوم كمك خواست و با نيروئى مركب از ارمن و ديلم و ترك و عرب بجنگ بكجور رفت كه نيروى وى عربان و مصريان بودند . بدينگونه امير حمدانى با سردار خويش بنزاع برخاست و جنگ داخلى مايه ضعف او شد و از دشمن خويش كمك خواست و از اين اختلاف سعد الدوله و بكجور همه خسارت ديدند و سود آن نصيب روميان و فاطميان شد . سعد الدوله پيش از تصادم نيروها كوشيد تا صف حمدانيان را متحد كند و اختلاف را از ميان بردارد ، راه مسالمت پيش گرفت و نامه به بكجور نوشت و حق آقايى قديم را به ياد آورد و از او خواست تا از جنگ چشم بپوشد و همه سرزمين ميان حمص و رقه را تيول گيرد اما بكجور سخت مغرور بود و جز جنگ نميخواست اما در جنگ شكست از او بود . بگفته ابن قلانسى شكست بكجور از آنرو شد كه سخت بخيل بود و فيروزى سعد - الدوله بسبب گشاده‌دستى بود و هم از آنرو كه عربان سخت به دو دلبستگى داشتند . چون كار سعد الدوله استقرار يافت و از شر بكجور بياسود آهنگ رقه كرد كه فرزندان بكجور در آنجا بودند و اموالشان را مصادره كرد و آنها به خليفه فاطمى نامه نوشتند تا در قضيه دخالت كند و سعد الدوله را از سختى بازدارد خليفه فاطمى نامه به سعد الدوله نوشت تا فرزندان بكجور را بمصر فرستد اما او با فرستاده خليفه خشونت كرد و جنگ مصر را آماده شد اما بيمار شد و بسال 381 بمرد و تابوت او را به رقه بردند و در آنجا خاك كردند . از پس سعد الدوله ، پسرش سعيد الدوله امارت يافت كه سعد الدوله در مرض مرگ