حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
480
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
دو دسته شدند يكى همه قدرت را خاص حمدان ميخواست و ديگرى تاييد ابو تغلب ميكرد و در تصادمها كه بود حمدان پسر ناصر الدوله هزيمت يافت و در بغداد به بختيار بويهى پناه برد كه بختيار مقدمش را گرامى داشت و بكوشيد تا ميان برادران وفاق آرد و ابو احمد موسوى پدر شريف رضى را كه حمدانيان و بويهيان هر دو دل با او داشتند بفرستاد و ميانشان صلح شد و حمدان به رحبه رفت كه ابو تغلب بر آن تسلط يافته بود اما صلح نپائيد و باز تصادم شد و حمدان ابو البركات برادر خويش را بكشت و جنگ ابو تغلب و حمدان سخت شد و حمدان شكست خورد و باز ببغداد رفت و با برادرش ابراهيم به بختيار پناهنده شد و دو دستگى حمدانيان شدت يافت . از پس هزيمت حمدان كار ابو تغلب استقرار يافت و حران را بگرفت ( 359 ) اما با روميان كه بررها هجوم آورده بودند و تا نصيبين و ديار بكر پيش رانده بودند مقاومت نيارست و عقب نشست . با وجود ضعف حمدانيان ، ابو تغلب قدرت بويهيان را به چشم رقابت ميديد و از كوشش براى تضعيف آنها غافل نبود و هنگامى كه بختيار بتاييد حمدان راه موصل گرفت ، ابو تغلب از فرصت استفاده كرد و ببغداد راند و چيزى نمانده بود كه پايتخت را بگيرد و بختيار از اين رقيب جسور بيمناك شد . از شرائط صلحى كه ميان برادران شده بود يكى اين بود كه ابو تغلب همه املاك و تيول حمدان را بجز ماردين پس دهد و عنوان سلطان گيرد و دختر بختيار را كه حمدان بزنى گرفته بود به دو تسليم كند و از پس اختلافها كه بود عاقبت بسال 363 صلح پا گرفت . بسال 367 و 368 عضد الدوله موصل و ديار ربيعه و ميافارقين و آمد و ديار مضر را از ابو تغلب حمدانى گرفت و او آهنگ دمشق كرد تا آنجا را مركز حكومت خود كند اما به شهر راه نيافت و از خليفه فاطمى مدد خواست و او گفت كه بقاهره رود تا وى را بمال و مرد مدد دهد اما ابو تغلب بيم كرد كه خدعهاى در كار باشد و به طبريه رفت و با خليفه