حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
472
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
حكومت بختيار را باز ندهد بجنگ او خواهد رفت . از سه برادر بويهى عماد الدوله بزرگتر و ركن الدوله ميانه و معز الدوله كوچكتر بود اما ركن الدوله بفضائل از دو برادر ممتاز بود و بگفته ابن خلكان : " پادشاهى جليل القدر و بلند همت بود . " نكوخوئى و ادب و بخشش ركن الدوله زبانزد تاريخ است . ابن اثير آورده كه وشمگير در نامهاى بركن الدوله تهديدها نوشته بود كه به خدا اگر بچنگم افتادى فلان و به همان ميكنم و كلمات زشت نوشته بود كه دبير جرئت خواندن نكرد . ركن الدوله نامه را برگرفت و بخواند و گفت : " بنويس اما درباره نيروى فراوانت ، هيچوقت مانند حال بديده من حقير نبودهاى اما تهديد و بدگوئيت به خدا اگر بچنگ من افتى با تو رفتار ديگر ميكنم ، يعنى نكوئى و اكرام . " و هم در نامهاى كه به عضد الدوله نوشته بود و او را از رفتار با بختيار ملامت كرده بود شمهاى از نيكرفتارى خويش را با دوست و دشمن و علاقه بانجام پيمان آورده بود و نوشته بود " مگر نديدى كه من حسن بن فيروزان را كه بيگانه بود بارها يارى كردم و حكومت و جان خويش را بخطر دادم و چون ظفر يافتم ولايتش را بدادم و حتى يك درم از او نپذيرفتم ، و هم ابراهيم بن مرزبان را كمك دادم و به آذربايجان بازبردم و وزير و سپاه خويش را به يارى او فرستادم و يكدرم نخواستم همه اينكارها را بطلب نام نيك و از سر جوانمردى كردم . " ركن الدوله بسال 366 بسن 82 سالگى بمرد ، زندگى او سراسر فيروزى و نيكى و نيكنامى و جوانمردى بود . فرزندان ركن الدوله 366 - 420 ركن الدوله پسر خويش عضد الدوله را جانشين كرد و همدان و ديار جبل را به فخر الدوله داد و مؤيد الدوله را اصفهان داد كه با نظر برادر حكومت كند اما عضد الدوله از فخر الدوله بيم