حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

461

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

سپس آهنگ خراسان كرد تا فتح عراق را كارسازى كند در اين اثنا احمد ينال تكين كه از جانب او حكومت لاهور داشت دعوى استقلال كرد و ناچار مسعود بغزنين بازگشت . در اين هنگام علاء الدوله كاكويه را كه حكومت اصفهان را از بويهيان داشته بود و بقاى حكومت خويش مىخواست و باج سالانه تعهد كرد حكومت اصفهان داد و هم دارا پسر منوچهر قابوس را گرگان و طبرستان داد و ابو سهل حمدونى را بنظم امور رى فرستاد و خود رو بهند نهاد و قلعه كوهستانى سرستى را در جنوب كشمير كه محمود گشودن نتوانسته بود بگشود و احمد ينال‌تكين را فرارى كرد كه بهنگام عبور از سند غرق شد . سال بعد باز مسعود سفر هند كرد و قلعه هانسى و سونيپات را بگرفت و پسر خود مجدود را ولايت پنجاب داد . هنوز گره اين مشكلات را نگشوده بود كه مشكل خراسان رخ نمود و غزان و سلجوقيان ولايت را پر آشوب كردند كه غزان را از پس دو سال پيكار ( 429 - 431 ) از آنجا براند . سلجوقيان كه از پس مرگ محمود خطرشان بزرگ شده بود و بسال 422 هرات را غارت كرده بودند از سال 425 پيوسته به خراسان هجوم ميبردند بسال 426 مسعود با آنها پيكار كرد و سخت هزيمتشان كرد اما فراغت نيافت كارشان را يكسره كند كه به پيكار هند سرگرم شد و آنها قوت گرفتند و بقلمرو غزنويان چشم دوختند و مرو و نيشابور و سرخس را گرفتند ( 429 ) سپس بر همه خراسان بجز بلخ تسلط يافتند . كه مسعود بخويشتن كمر به پيكارشان بست و از غزنه بازگشت و در شعبان 430 طغرل را بشكست و سلجوقيان را از خراسان براند اما در رمضان 431 از آنها شكستى سخت خورد و به زحمت از خطر اسارت جست . اين شكست در او بسيار مؤثر افتاد و به هند رفت تا نيروئى براى پيكار سلجوقيان فراهم كند و چون از سند بگذشت غلامانش بشوريدند و او را بگرفتند و خزائنش را چپاول كردند و بهمدستى سپاهيان ، محمد را كه نابينا بود به سلطنت برداشتند و مسعود با سپاهى اندك بماند و در آن پيكارها كه ميان سپاه وى و ياران