حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

82

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

است و عربها كه براى زيارت به مكه مىآيند و دربارهء محمد چيزها شنيده‌اند ، اكنون سخن خود را درباره او يكى كنيد زيرا اگر سخنان مختلف بگوئيد همديگر را تكذيب كرده‌ايد و هيچكس سخنتان را باور نخواهد كرد . به دو گفتند : هر چه ميدانى بگو تا ما همان را با حاجيان عرب بگوئيم . وليد گفت : شما بگوئيد تا من بشنوم . گفتند : ميگوئيم محمد كاهن است . وليد گفت : به خدا او كاهن نيست ما كاهنان را ديده‌ايم ، سخنان محمد با زمزمه و ورد آنها شباهت ندارد . اعتراف دشمنان بفضيلت محمد گفتند : ميگوئيم او ديوانه است گفت : او ديوانه نيست ما ديوانگان را ديده‌ايم ، از نشانه‌هاى ديوانگى چيزى در محمد نيست . گفتند : ميگوئيم شاعر است . وليد گفت : نه او شاعر نيست ، ما اقسام شعر را ميشناسيم سخنان محمد شعر نيست . گفتند : ميگوئيم ساحر است . وليد گفت : نه ساحر نيست زيرا كارهاى ساحران را نميكند . گفتند : پس چه گوئيم ؟ وليد گفت : به خدا در سخنان او حلاوتيست كه هر چه دربارهء وى بگوئيد جاذبهء سخنش گفتار شما را تكذيب مىكند فقط ميتوانيد بگوئيد كه محمد بوسيلهء سخنان سحرآميز خود ميان انسان و پدر و برادر و زن و اقوامش جدائى مياندازد . آن گروه گفتار وليد را پسنديدند و پس از آن در موسم حج هر يك از زايران كعبه را مىديدند اين سخنان را به او ميگفتند و از ملاقات محمد بيمش مىدادند .