حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
80
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
خويش و اظهار دين خدا مشغول بود . پس از آن كار دعوتش بالا گرفت تا آن جا كه ميان بعضى خانوادهها تفرقه و دشمنى افتاد . بار ديگر مردم قريش بنزد ابو طالب رفتند و گفتند : تو مردى سالمند و شريف و صاحبمنزلتى به تو گفتيم جلو برادرزادهات را بگير اما دريغ كردى . تهديد ابو طالب به خدا نميتوانيم ببينيم كه پدران ما را دشنام دهد و عقلهاى ما را مسخره كند و از خدايان ما عيب گيرد يا او را از اين كار منع كن و يا با تو و او مبارزه ميكنيم تا يكى از دو گروه هلاك شود . اينرا بگفتند و از نزد ابو طالب برفتند . ابو طالب از تهديد و دشمنى قوم خود نگران شد اما نمىخواست محمد را خوار كند يا بدشمن تسليم كند . كس بطلب محمد فرستاد همين كه آمد به دو گفت : برادرزاده من ! قوم تو بنزد من آمدند و چنين و چنان گفتند ، به من و خودت رحم كن و كارى را كه از من ساخته نيست به من تحميل مكن . محمد كه گمان كرد عمويش ميخواهد او را بدست دشمن بسپارد و از ياريش ناتوان شده است گفت : به خدا اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند كه از دعوت خويش دست بردارم از پاى نخواهم نشست تا خدا دين مرا رواج دهد يا جان بر سر آن گذارم . سپس گريه را سر داد و برخاست و راه خود را پيش گرفت ابو طالب او را پيش خواند و گفت : برو هر چه ميخواهى بگو به خدا نميگذارم بد و گزندى به تو برسد . قريش و ابو طالب ابو طالب نشان داد كه تا چه پايه در يارى محمد جدى و استوار است وقتى مردم قريش ديدند كه ابو طالب از تسليم محمد امتناع كرد و بدشمنى آنها اعتنائى نكرد عمارة بن وليد بن مغيره را كه جوانى زيبا بود بنزد او بردند و گفتند اين عماره زيباترين جوان قريش است او را بجاى فرزند خود بگير و برادرزادهات را كه مخالف دين تو و پدران تو است و قوم ترا متفرق كرده و عقولشان را مسخره مىكند بما تسليم كن تا او را بكشيم و عماره را بجاى او نگهدار .