حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
78
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ « 1 » . يعنى مگر آنكس كه او را مجبور كنند ولى دلش بر ايمان استوار باشد . آزار عمار بن ياسر ابن اثير گويد : مشركان قريش هنگاميكه آفتاب گرم و سوزان بود عمار ياسر را با پدر و مادرش بر روى ريگهاى تفته مىانداختند و آزار ميكردند . در آن هنگام محمد بر آنها مىگذشت و مىگفت : اى خانواده ياسر صبر كنيد وعدهگاه شما بهشت است . ابو جهل همين كه از اسلام يكى از اشراف خبردار ميشد او را سرزنش ميكرد و ميگفت : دين پدر خود را رها كردى در صورتى كه او از تو بهتر بود ما عقل ترا مسخره ميكنيم و راى ترا خطا ميشماريم و شرافت ترا پست ميكنيم . " و اگر تاجر بود ميگفت " تجارت ترا كساد ميكنيم و مالت را تلف ميكنيم . " و اگر مردى ضعيف بود او را ميزد و ديگران را بر آزارش تحريص ميكرد . وقتى ياسر از شدت آزار مشركان بمرد زنش سميه با ابو جهل سخنان درشت گفت ابو جهل با زوبين او را بزد چنانچه جان داد و اين نخستين زنى بود كه در راه اسلام بشهادت رسيد . پس از آن مشركان عمار را آزار ميكردند ، گاهى او را روى ريگهاى سوزان ميانداختند گاهى سنگ گران روى سينهاش مينهادند و گاهى او را در آب ميانداختند . بلال بلال كه بعدها مؤذن رسولخدا شد به سختى از مشركان آزار ميديد ، خلف جمحى مالك او كه از مشركان قريش بود هنگام نيم روز كه آفتاب چون كورهء سوزان ميشد او را بر و بر ريگهاى تفته ميانداخت و فرمان ميداد تا سنگى گران بر سينهاش بنهند . به دو ميگفت چنين خواهى ماند تا بميرى يا آنكه بمحمد كافر شوى و لات و عزى را بپرستى . در آن حال ورقة بن نوفل بر او ميگذشت بلال ميگفت : احد .
--> ( 1 ) - سوره نحل آيه 206