حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

76

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ، وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ . يعنى آنچه را فرمان دارى آشكار كن و از مشركان كناره‌گيرى كن و ما ترا از شر استهزاكنندگان حفظ ميكنيم . و نيز اين آيه نازل شد : وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ . وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ . فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ . يعنى خويشاوندان نزديك خود را بترسان ، با كسانى كه پيرو تو شده‌اند فروتنى كن و اگر فرمان ترا نبردند بگو من از كارهاى شما بيزارم . محمد در صدد برآمد دعوت خود را آشكار كند و در اين باب فكر ميكرد كه قريش دعوت او را چگونه تلقى خواهند كرد و با كسانى كه به دو ايمان آورده بودند مشورت مىكرد . پس از آن دستور داد تا على بن ابيطالب ع غذائى آماده كرد و بنى عبد المطلب را دعوت كرد و به آنها چنين گفت : اى بنى عبد المطلب هيچ كس از عرب چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده‌ام براى كسان خود نياورده است ، من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام . ولى خويشاوندان وى سخنش را نشنيدند و تمسخركنان بيرون رفتند . يكروز ديگر بالاى كوه صفا رفت و طوايف قريش را بنام خواند همين كه دور او جمع شدند گفت آيا اگر بشما خبر دهم كه در اين دره سپاهى به قصد هجوم بر شما فراهم شده مرا تصديق ميكنيد ؟ . . گفتند آرى ما تا كنون دروغى از تو نشنيده‌ايم گفت : من شما را از عذابى سخت ميترسانم ، ابو لهب به دو گفت واى بر تو آيا براى همين ما را جمع كردى ، خداوند درباره ابو لهب و زنش اين آيات را نازل كرد : تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ . ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ . سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ . وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ . فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ .