حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

38

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بيك قبيله بودند مكرر رخ ميداد كه از آن جمله دشمنى اوس و خزرج و عبس و ذبيان و عبد شمس و هاشم و ربيعه و مضر و قحطانيان و نزاريان معروف است و تفصيل آن را در كتابهاى ديگر ميتوان يافت . خلاصه آنكه افراد يك قبيله براى حفظ منافع و موجوديت خويش و مقاومت در مقابل ديگران با يكديگر متفق و متحد بودند ولى كمتر اتفاق مىافتاد كه قبايل مختلف مدت درازى با يكديگر در صلح و وفاق بسر برند و غالبا قبايل عرب بستيزه‌جوئى و خونريزى اشتغال داشتند كشمكش و نزاع قبايل بيشتر براى احراز چراگاهها و تصرف آبها بود و براى رياست قبيله كشمكشهاى خونين ميان خانواده‌ها رخ ميداد ، مثلا وقتى برادر بزرگ كه سمت پيشوائى قبيله را داشت از جهان درميگذشت برادران ديگر باقتضاى سن خود در رياست قبيله طمع ميبستند ، فرزندان رئيس متوفى نيز هوس مقام پدر را در دل مى - پرورانيدند از اينرو غالبا ميان قبايل و خانواده‌هائى كه از لحاظ نسب يا محل اقامت به يكديگر نزديك بودند كشمكشهاى بسيار سخت رخ ميداد و بخونريزى منجر ميشد ، شعرا نيز با سخنان مهيج خود آتش فتنه را دامن ميزدند زيرا در اشعار خويش غالبا مفاخر قبيله را بر زبان ميآوردند و از قبايل ديگر عيبجوئى ميكردند و حوادث گذشته را در خاطرها زنده ميكردند و بدينوسيله روحها را براى ستيزه‌جوئى و كينه‌توزى آماده ميكردند . تعصب قبيله در روح عربها سخت نفوذ داشت . اگر يكتن از افراد قبيله مورد اهانت قرار ميگرفت تمام قبيله ننگين ميشد و افراد قبيله موظف بودند براى رفع اهانت و محو عار تا آنجا كه نيرو دارند بكوشند . كافى بود كه دو تن از افراد دو قبيله بر سر موضوعى بنزاع برخيزند و بواسطهء حمايت آنها جنگ ميان دو قبيله درگيرد . غالبا نزاع‌هائى كه ميان افراد رخ ميداد بر سر چيزهاى كوچك و بىاهميت بود ولى همين كه آتش فتنه بالا ميگرفت دو قبيله بجان هم ميافتادند و براى محو همديگر ميكوشيدند .