حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
188
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
باسلام دعوت ميكرد . گويى نويسنده انگليسى از روابط مردم قريش با دولتهاى آن عصر خبر ندارد و نميداند كه آنها در نتيجهء ممارست در امور تجارت از امور سياست جهان و احوال ملل به خوبى آگاه بودند . محمد نيز كه يكى از مردم قريش بود كه بارها براى تجارت بسوى شام سفر كرده بود . محمد در طفوليت در سفر تجارت با عموى خود ابو طالب همراه بود و چون خديجه از مهارت و امانت او در كار تجارت خبردار شد وى را اجير كرد و قسمتى از سرمايه خود را به دو سپرد و به نسبت مهارتى كه محمد از خود نشان داد خديجه كه خواستگارى بزرگان قريش را رد كرده بود به دو پيشنهاد ازدواج كرد و چون كار ازدواج سر گرفت باز هم محمد بتجارت سرگرم بود . براستى آيا ميتوان گفت محمد كه پيش از بعثت بسبب هوش و استعداد خود احترام و منزلتى بسزا تحصيل كرده بود جز عربستان از جائى خبر نداشت ؟ وى كه براى حفظ جان خود از مكه هجرت كرد و بمدينه پناه برد و پس از هشت سال به مكه بازگشت و در آنجا فرمانرواى مطلق شد و بيشتر از صد هزار نفر از مردم عرب را همراه داشت و همه قبايل عرب نسبت به او اظهار اطاعت ميكردند و رؤساى خود را بنزد وى ميفرستادند آيا بعيد است كه نظر خود را از حدود عربستان دور تر ببرد و براى بسط دعوت خود در نواحى دوردست تفكر كند ؟ وقتى ميگويند اسكندر مقدونى در نظر داشت امپراطورى وسيعى پديد آورد كه شامل دنياى جديد و دنياى قديم باشد و اين جوان يونانى ميخواست فرمانرواى جهان شود باور مىكنيم . وقتى ميگويند ناپلئون در صدد بود كشورى پديد آورد كه حدود آن از شرق تا غرب گسترده باشد و اين جوان كورسى ميخواست بر اورنك حكومت جهان تكيه زند باور مىكنيم . اما وقتى ميگويند محمد بن عبد الله در انديشه بود كه ملل مجاور عربستان را كه با مردم قريش روابطى داشتند باسلام دعوت كند اين سخن به نظر بعيد مىآيد و آن را باور نميكنيم و مى - گوئيم افكار وى در اين قسمت روشن و صريح نبوده است .