حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
170
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
بشما سفارش مىكنم كه با انصار نيكى كنيد ، آنها پيش از شما عهدهدار امور مدينه و حامى ايمان بودند . مگر آنها نبودند كه محصول خود را با شما قسمت كردند مگر آنها نبودند كه شما را در ديار خود جا دادند . مگر شما را در عين حال كه خودشان محتاج بودند بر خود مقدم نداشتند ؟ . . بنا بر اين هر كس بخواهد ميان دو تن از آنها حكم كند ، عذر نيكوكارشان را بپذيرد و از بدكارشان درگذرد و كسى را بر آنها ترجيح ندهد . من پيش از شما ميروم و شما به من خواهيد پيوست ، وعدهگاه شما بر لب حوض است و هر كس مىخواهد روز شمارد . آنجا پيش من آيد زبان خود را نگاه دارد و جز سخنان روا نگويد . وفات رسول ( ص ) پيغمبر روز دوشنبه 13 ربيع الاول سال دهم هجرت به رحمت خدا پيوست ، در آنهنگام شصت و سه سال از عمر وى ميگذشت و قسمت مهم زندگانى خود را بتبليغ رسالت حق گذرانيده بود و وظيفهء پيغمبرى را به خوبى ادا كرده بود . خبر وفات پيغمبر در مسلمانان تأثيرى بسيار ناگوار داشت تا آنجا كه بعضى از آنها آياتى را كه در قرآن آمده و ميگويد پيغمبران چون ديگر مردمان وفات مييابند ، فراموش كردند . چنان كه عمر بن خطاب وقتى اين خبر را شنيد شمشير خود را بلند كرد و كسانى را كه ميگفتند پيغمبر مرده است بقتل تهديد كرد و گفت : " مردى از منافقين گمان كرده كه پيغمبر وفات يافته است . به خدا او وفات نيافته ولى مانند موسى بنزد خدا رفته است به خدا پيغمبر باز ميگردد و دستهاى كسانى را كه گمان ميكنند او مرده است قطع مىكند " ابو بكر در موقع وفات پيغمبر در مدينه نبود همين كه خبر غمانگيز را شنيد بسوى مدينه شد و موقعى بدانجا رسيد كه عمر براى مردم سخن ميگفت . ابو بكر متوجه چيزى نشد و به منزل پيغمبر درآمد ، جسد پيغمبر را بپارچه پوشانيده بودند ، پارچه را پس زد و جسد رسول را بديد كه آثار حيات در آن نبود و گفت : " پدر و مادرم فداى تو باد ، پاكيزه