حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
158
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
گروه از مكه برون شد دو هزار كس از تازه مسلمانان مكه نيز همراه وى بودند . محمد براى تجهيز سپاه خود صد زره و مقدارى سلاح از صفوان بن اميه كه هنوز مشرك بود عاريه گرفت . سپاه مسلمانان سحرگاهان بتنگناى دره حنين رسيد . ناگهان مردم ثقيف و هوازن مانند سيلاب از كمينگاه بيرون ريختند و به مسلمانان حمله بردند ، مسلمانان از اين حملهء غافلگير شدن مسلمانان ناگهانى بوحشت افتادند و درهم ريختند و به دشمن پشت كردند . پيغمبر همچنان در جاى خود استوار بود و فرياد ميزد و مسلمانانرا بسوى خود مىخواند ولى جز چند تن از مهاجر و انصار و خويشاوندان رسول كسى اطراف وى نبود . وحشت و اضطراب چنان بر مسلمانان چيره شده بود كه صداى محمد را نمىشنيدند . پيغمبر به عباس بن عبد المطلب فرمان داد كه به مردم مهاجر و انصار بانگ زند و پيمان رضوان را بيادشان آورد ، عباس صدائى درشت و رسا داشت و صداى او در دره پيچيد . مسلمانان لبيكگويان بر محمد فراهم آمدند و هر كس از آنها از فرط ازدحام نمىتوانست سواره به نزديك محمد رود شتر خود را ميگذاشت و پياده مىآمد . نزديك صد تن از انصار به دور محمد گرد آمدند و راه بر دشمن گرفتند . عباس همچنان فرياد مىزد اى گروه انصار ، اى مردم خزرج ! و بتدريج شمار مسلمانان در اطراف پيغمبر بيشتر مىشدند . شكست مشركان همين كه صبح درآمد و دشمن از كمينگاه بيرون آمد مسلمانان با آنها روبرو شدند و جنگى سخت درگرفت على بن ابيطالب به پرچمدار دشمن حمله برد و شتر او را زخمدار كرد و يكى از انصار ويرا از پاى درآورد . شكست در مشركان افتاد و متفرق شدند . مالك بن عوف با گروهى از هزيمتيان راه طائف گرفت و بعضى ديگر بسوى دشت اوطاس و نخله رفتند . مسلمانان اين گروه را تعقيب كردند ولى