حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
145
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
آنها ميروند پس ندهند . چهارم آنكه هر يك از قبايل عرب بخواهند با قريش يا با محمد پيمان كنند مختار باشند . پنجم آنكه محمد در آنسال از ورود مكه صرفنظر كند و از همانجا بازگردد و سال بعد با ياران خود به مكه آيد و هنگام ورود آنها مردم قريش براى سه روز مكه را خالى كنند بدين شرط كه مسلمانان از سلاح جنگ چيزى جز شمشير همراه نداشته باشند آن هم در نيام . دلگيرى مسلمانان از شرايط پيمان براى مسلمانان سخت بود كه بىزيارت كعبه راه مدينه را پيش گيرند زيرا چون خدا در اثناى رويا دخول مكه را به پيغمبر خود وعده داده بود مسلمانان اطمينان داشتند كه در آن سال به زيارت كعبه نايل خواهند شد و چيزى نمانده بود كه شيطان بعضى از آنها را گمراه كند . بگفتهء طبرى پس از انجام پيمان پيغمبر بياران خود گفت برخيزيد و قربانى خود را بكشيد و موى بستريد ، اين كار علامت آن بود كه سفر خود را در همانجا بپايان مىبرند و از زيارت كعبه صرفنظر ميكنند ، پيغمبر سخن خود را سه بار تكرار كرد و هيچيك از مسلمانان دستور ويرا كار نبستند . پيغمبر از رفتار آنها خشمگين شد ، بنزد ام سلمه رفت و آنچه را ديده بود با او بگفت ام سلمه گفت : علاقه دارى اين كار انجام شود ؟ اكنون بيرون رو و با هيچكس سخن مگو و شتر خويشرا بكش و موى بستر ، پيغمبر چنين كرد مسلمانان همين كه كار وى را بديدند برخاستند و شترهاى خود را كشتند و موهاى يكديگر را بستردند . بعلاوه مسلمانان شرط سوم قرارداد را مخالف شأن خود ميدانستند و از قبول آن عار داشتند كه شرط يكطرفه بود و قريش عهدهدار انجام آن نبودند و از پذيرفتن آن دلگير بودند . وقتى خواستند براى نخستين بار به اين شرط عمل كنند احساس كردند كه در مقابل مخالفان سر تسليم فرود آوردهاند . بمحض اينكه پيمان بسته شد ابو جندل پسر سهيل بن عمرو با قيدهاى آهنين از راه رسيد و با مسلمانان از ستم و آزار قريش شكايت