ميرزا محمد حيدر دوغلات
778
تاريخ رشيدى ( فارسي )
به عبارت ديگر ، شه در مجاور آن - اشاره مىكند . مؤلف در سدهء شانزدهم لاداخ را جزئى از بالتيستان به حساب آورده و اين اشتباه است . مىتوان گفت كه املاى صحيح نام لاداخ به تبتى لادوگس ) sgaudal ( است اما در تلفظ اين سيلابها يتينا حروفى افتاده و حروفى تغيير يافته ، تا آنجا كه سرانجام به لاداخ منجر گشته است . خ اخير [ در متن ترجمه معمولا « لاداك » ) kadal ( خوانده مىشود ( م ) ] چنانچه غالبا در اين اسم ديده شده ، تحريفى كشميرى و هندوستانى است . ( ر . ك : ماركس ، مجله انجمن آسيايى بنگال ) b . s . a . j ( مذكور در فوق ، صص 116 - 115 ؛ كانينگهام در لاداخ ، صص 19 - 18 ؛ و استراچى ، جغرافياى طبيعى غرب تبت ) tebit . tsew fa . yoeg . syhp ( ، ص 13 . ) ( 807 ) . اين اسامى تا آنجا كه « گوگه » [ در متن اصلى كوله . ( م ) ] را در بر مىگيرند ، به راحتى قابل شناسايى هستند ، براى اطلاع از برخى تلاشها در جهت شناساندن بقيه ، ر . ك : بخشهاى بعدى - يادداشت شماره 1 ، ص 456 . در خصوص اورسانگ كه بلافاصله در سطور پايين آمده ، در بخش اول ، ص 136 ، پاورقى شماره 3 مأخذى هست كه نشان مىدهد منظور از آن لهاسا مىباشد . ( 808 ) . آلتون در تركى به معنى طلا و زر است ، آلتونچى يعنى زرگر و معدن طلا . ( م ) ( 809 ) . يعنى اندازه سوراخها به قدرى است كه شخص مىتواند به درون آنها داخل شود . ( م ) ( 810 ) . ترجمه اين عبارات در رابطه با روغن ، قابل اعتماد نيست . [ توضيح مصحح انگليسى در ترجمه عبارت فوق كه بدين صورت : « سرجوش گوسفند كه فاقد چربى است » ترجمه شده است . چر ، به ضم اول در فرهنگ لغات داراى معنى است كه ذكر آن در اينجا مناسب نيست « اما چر به فتح اول ، در تركى احتمالا به مع نى چاييدن حيوان است و آن هنگامى اتفاق مىافتاد كه حيوان به شدت عرق كرده باشد و در معرض هواى سرد قرار گيرد . ظاهرا منظور مؤلف همين معنى اخير بوده است . ( م ) ] ( 811 ) . غلبير : به فتح اول و سكون ثانى ، غربال . ( م ) ( 812 ) . اماج : به فتح اول ، بيل ، افزار برزگر . ( م ) ( 813 ) . مهرى : به ضمّ اول ، ناب ، سره . ( نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) ( 814 ) . ولايات غربى تبت كلا به وجود طلا مشهوراند ، اما مقاديرى كه حاصل مىگردد بسيار اندك و منحصر به گرد و خاك است . به ندرت شنيده شده كه به صورت غلنبه پيدا شود . گفته شده كه جنس آن مرغوب است و بيشتر در سر راه كشمير و هند يافت مىشود محل كار - به هر صورت در لاداخ - همان طورى كه ميرزا حيدر توصيف مىكند به شكل غار و گودال مىباشد . تذكر او در مورد معدنچيان مراقب « مغولان » شگفتآور است ، اما روشن نيست كه آيا اين شماره او به لشكركشى خودش است ( كه به شرح آن پرداخته ) كه به محض ديدن آنها معدنچيان از جلوى افراد گريخته به زيرزمين پناه بردهاند ، يا به يك رسم معمول اشاره مىكند . اگر مورد اخير منظور نظر باشد ، اشاره بر اين است كه مغولان تركستان شرقى عادتا بر حفاران معدن مىتاختهاند . در فصول 92 و 94 خواهيم ديد كه منظور اصلى خان از تهاجم به تبت ، غارت دولپه يا پوكپه بوده عليرغم اينكه آن را به غلط به جهاد تعبير كرده ؛ اگر اين نمونهاى از يك مورد باشد ، احتمال دارد كه مهاجمين قبلى نيز در نهايت همان قصد را داشتهاند . ( 815 ) . املاى صحيح اين كلمه ، به گفته آقاى شاو بايد ايسّ بوده باشد . براى دمگيرى كه ناشى از كم نفسى در ارتفاعات است ، معادل انگليسى وجود ندارد . معادل فرانسوى آن ) engatnom ed lam ( و معادل آلمانىاش ) tfig - nessap ( است . ر . ك : يادداشت صفحات بعد . ( 816 ) . مؤلف علىرغم عدم اظهارنظر در رابطه با علت بروز علائم بيمارى ، آثار هواى رقيق را بر تنفس و گردش خون در ارتفاعات زياد ، كلا به نحو احسن توضيح داده است . وى در مواردى متحير مىگردد ، چنان كه