ميرزا محمد حيدر دوغلات

764

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( اين اختلاف ، نسخه جهانگشاى موجود در موزه بريتانيا را با اثر آقاى راس مقابله كردم و قانع شدم كه ( به هر صورت در آن نسخه ) اسم مذكور ، قرباليغ يا قرباليغ خوانده مىشود . عبارت چنين ادامه مىيابد « . . . به حدود بلاساقون آمدند و اكنون مغولان آن را غرباليغ مىخوانند و امير آن حدود يكى بودست كه نسبت خود به افراسياب مىكردست . » [ جهانگشاى جوينى ، تصحيح علامه قزوينى ، ج 2 ، ص 87 . ( م ) ] بدين ترتيب ما در اصل ساقون را به جاى ساغون ، مغول را به جاى منقول ، و غر ( يا شايد غر ) را به جاى قو مىيابم ؛ در حالى كه پس از كلمه غرباليغ ، عباراتى كه دلالت بر معناى اين نام ، به معنى « شهر خوب » داشته باشد ، وجود ندارد . ( در زمره آثار ديگر ، ر . ك : دوسون ، 1 ، ص 433 - 442 ؛ برتشنيدر ، 1 ، 266 . ) ( 628 ) . الماليغ - ارمالك ، در سفرنامه‌هاى اروپائيان سده‌هاى ميانه - پايتخت خان چغتاى و جانشينان بلافصل او بود . اين شهر در كنار يا در نزديكى رودخانه ايلى در مجاورت شهر جديد كوكجا قرار داشت . اين شهر در دوران مغول ، مقر اسقف لاتين ، و ظاهرا مقر اسقف نسطورى بوده است . ر . ك : خطاى ، ص 222 ، 236 ، الى آخر . ( 629 ) . مرگ تغلق تيمور در حدود 764 هجرى يا 1363 ميلادى اتفاق افتاد . ( 630 ) . متن فارسى در اينجا ناقص است . نسخه تركى چنين خوانده مىشود : - « در جاهايى كه بناها محكم ساخته شده‌اند ، هنوز پابرجا هستند . عده‌اى آنها را بازسازى كرده و عده‌اى دوباره خرابشان كرده‌اند . » ( 631 ) . اين كلمه را مىتوان جو و يا جود خواند يا در هر دو مورد ، ج را به چ تبديل كرد . نسخه تركى چنين آورده : - « دهكده‌اى موسوم به جو » . امكان دارد كه منظور را از آن حوزه يا ناحيهء رودخانه چو بوده است . به سطور بعدى نگاه كنيد . ( 632 ) . اين بقعه امام بزرگوار و شيخ درستكار ، جامع علوم منقول و معقول ، رئيس فروع و اصول ، امام محمد فقيه بلاساقونى است ، پيوسته باد درخت يارى كننده وصل به جايگاه او و بزرگوارىها بر او نگران باد . وفات يافت در سال 711 نوشته عمر خواجه هداوى . ( م ) ( 633 ) . نام جومقال و جومغال كه در نقشه‌هاى جديد در قلب ناحيه‌اى كه مغولستان بوده قرار گرفته ، شايد مبين يومغال مورد نظر متن بوده باشد . اين نام يكى از سرچشمه‌هاى نارين و محل كوچكى - اردوگاه يا دهكده - در كنارهاى آن است . ( 634 ) . درياچه‌اى كه مشخص نگرديده ، اما به گمانم يسىگول بوده . در متن فارسى چنين خوانده مىشود : « كه از پاى گول بدر مىآيد . » اما در نسخه تركى به وضوح « از پاى درياچه » خوانده مىشود . بنابراين در متن فارسى بايد پاى گول خوانده شود . رودخانه تيكه شايد به جاى تكس به كار رفته كه سرچشمه‌اش در منتهى اليه شمال يا پاى يسىگول است و به طرف شرق جريان مىيابد . ( 635 ) . اين اسامى را مىتوان بارىگول ( گاهى بارگول و به چينى پالىگون ) ، اميل و ارتيش خواند . گوگجه تينگيز يا تنگيز همان درياچه بالخاش است و قراتال نام رودخانه‌اى است كه با قدرت به طرف جنوب شرق جريان مىيابد . بوم‌ليش را نمىتوانم شناسايى كنم . در خصوص درياچه بالخاش ، آقاى اسپورر ) rerops ( ( در nnamretop ، سال 1868 ، ص 74 ) مىگويند تنگيز از نام‌هاى قديمى قرقيز است و بالخاش با زونگارها [ كه قلماق بوده‌اند ] همه ريشه است . اما وى ( در صفحه 393 ) مىگويد « بالخازى نور » به معنى « درياچه بزرگ » است در زبان قلماق ، در حالى كه نام قرقيزى آن « آق دنگيز » يا « درياچه سفيد » مىباشد . اين دو اظهار نظر با هم سازگار نيست . [ كلمه آق مانند ديگر كلماتى كه بر رنگ دلالت دارند به معنى بزرگ نيز هست . مانند آق اردو ، گوگ اردو ، يعنى اردوى سفيد و اردوى ازرق ( آبى ) كه به معنى اردوى بزرگ نيز هست . ( م ) ] ( 636 ) . اين فواصل ، مطابق سفرنامه‌هاى امروزى ، تقريبا درست است . ( 637 ) . اين كلمه در متون به صورت صحارى آمده و به طور تحت اللفظى به دشت ترجمه شده ؛ اما صحرا فقط در مورد جلگه‌ها ، مناطق باز ، يا « استپ‌ها » كاربرد دارد و در اينجا به همين معنى استعمال شده .