ميرزا محمد حيدر دوغلات

757

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 573 ) . يعنى جشن‌ها گرفتند ؛ طوى به معنى جشن است . منظور آن است كه به علت وفور گوشت‌هاى پس‌مانده حيوانات بر سر آن با يكديگر جنگ نكردند و برعكس همديگر را به جشن دعوت نمودند . ( م ) ( 574 ) . يعنى اواخر پائيز ( م ) . ( 575 ) . 922 - 1516 . ( 576 ) . در اينجا ده سطر عبارت غلنبه در توصيف تأثيرات بهار بر طبيعت ، حذف شده است [ توضيح مصحح يا مترجم انگليسى در رابطه با حذف عباراتى از « بهاران » تا « سبيله صفّا » ( م ) ] . ( 577 ) . حمل يعنى فروردين و ثور يعنى ارديبهشت . ( م ) ( 578 ) . سورهء الصف : آيه 4 . ( 579 ) . بديهى است كه انگيزه اصلى كسب غنايم بوده زيرا درآمد عمده دولت در آن روزگار بيشتر از همين راه تأمين مىگشت و اين اقدام زير پرده غزا انجام مىگرفت . در همين راستاست غزاى سلطان محمود غزنوى و پسرش سلطان مسعود در هند و يا غزاى پادشاهان صفوى باكفره چركس . ( م ) ( 580 ) . سرزمين ساريغ ايغور يا ايغورهاى زرد را ( چنان كه در ص 194 ، پىنوشت شماره 17 ديده‌ايم ) بايستى احتمالا به طرف شرق چارچان يا در حدود جنوب درياچه لوب جستجو كرد . اما با داورى از روى تعيين موقعيتى كه دكتر برتشنيدر از مينگ شى به دست آورده ، ظاهرا بايد قدرى دور تر از مشرق يا شمال دره زيدام قرار داشته باشد . با توجه به اظهارات ميرزا حيدر كه مىگويد لشكركشى دو ماه طول كشيده ، منطقى خواهد بود كه گفته شود سرزمين ساريغ ايغور را بايد در شرق ختن به فاصله يك ماهه راه جستجو كرد . از ساريغ ايغور نه تنها در سالنامه‌هاى مينگ سخن به ميان آمده ، بلكه در سالنامه‌هاى يوان‌ها نيز با عنوان سالى وى وو اره ) hre - uw - iewil - as ( ديده مىشود ؛ اما امكان دارد ناحيه ان‌تينگ نيز كه نويسندگان دوره مينگ از آن نام برده‌اند به معنى همان حكمت ساريغ ايغور بوده باشد . پلانو كارپينى ( راهب فرقه فرانسيكن كه در 47 - 1245 از سوى پاپ اينوسان چهارم به دربار منگو قاآن رفته بود ) نيز در زمره اقوامى كه منقاد چنگيز خان شده بودند از سارى هويور نام برده است . همچنين آبل رموزا از فرستاده‌اى سخن مىگويد كه در 1081 از ختن به دربار چين رفته . وى در گزارش خود مىگويد كه در ميان ختن و سرزمين تنگوت ( اين ناحيه اخير احتمالا دره زيدام را در برمىگيرد ) مجبور بوده از صحراى بزرگ « هويه‌هه‌هاى زرد سر » ) enuaj etet a eh - ieoh ( عبور كند . رموزا در وجه تسميه آنان اين سؤال را مطرح مىكند كه آيا علت آن لباس زردى است كه ايشان به تن مىكنند مانند قراقالپاق ، قزلباش و غيره ، يا ناشى از وجود قبيله تركى است كه داراى موهاى روشن بوده‌اند ؟ با داورى از روى نمونه‌هاى متعددى كه در آسياى ميانه موجود است و در آنجا مردم همديگر را به رنگ كلاهشان نامگذارى كرده‌اند . محتمل به نظر مىرسد كه برخى از اينها كلاه يا عمامه زردى به سر مىگذاشته‌اند و همين امر براى بحث در مورد نام آنها كفايت خواهد كرد . همچنين از موقعيت سرزمين آنها محتمل به نظر مىرسد كه ساريغ ايغورها بقاياى سكنه قديمى قلمرو ايغور بوده‌اند كه در جنوب تيان‌شان واقع بوده و در بخش‌هاى 4 و 5 مقدمه اين كتاب ذكر آن به ميان آمده است . شايد برخى از فرق ايغورها مانند جوامع آريايى شغنان ، و خان و غيره ، با سكونت در نواحى دوردست كوهستانى ، ويژگىهاى ملى و نام خود را از زمان پراكندگى جمعيتشان تا تاريخ اخير حفظ كرده بوده‌اند . برتشيندر ، 1 ، ص 263 ؛ رموزا natohk ed elliv al ed . tsih ، ص 95 . ( 581 ) . وى در 1540 خان شد ، اما فقط شش ماه سلطنت كرد ( هاورث ، 2 ، ص 273 . ) ( 582 ) . تير ماه يعنى پاييز . ( م ) ( 583 ) . 923 ( م ) . ( 584 ) . ظاهرا گذرگاه‌هاى بارسقون و زايوقه ( بر طبق نقشه‌هاى ما ) كه در طول سلسله كوه‌هاى محاط بر دره يسّى گول