ميرزا محمد حيدر دوغلات
727
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( ميان بلوكهاى پراكندهء آن كه گروهى به سرپرستى من در 1885 آن را كشف كرد ، يك كتيبه عربى پيدا شد كه حكايت از آن داشت كه پل مذكور را شاه سلطان محمد در 884 هجرى ساخته است . من نمىدانم قلعه ظفر تا چه مدت پايتخت بدخشان بوده است ، اما از روايت ميرزا حيدر چنين برمىآيد كه بنيان اين محل از پايان سده پانزدهم به بعد گذاشته شده است . زمانى كه همايون [ پسر بابر پادشاه و دومين فرد از سلسله گوركانيان هند ( م ) ] در 1548 به قلعه ظفر پناه برد ، آنجا هنوز پايتخت بدخشان بود ، بعد از آن تاريخ ديگر به اين نام برخورد نكردهام . ( 170 ) . به نظر مىرسد كلمه بالادست در سرتاسر تاريخ رشيدى به معنى « تپه » يا « ناحيه ، زمين بلند » به كار رفته است و در عين حال كلمه هزاره دلالت بر سكنه چنين نواحى دارد . بنابراين ، بدون در نظر گرفتن هرگونه ملاحظات نژادى يا معنى كلمه ، عبارت بالادست ، معادل « كوهنشين » خواهد بود . من تا به حال نشنيدهام كه از آن كلمه به اين ترتيب استفاده كرده باشد ، اما با داورى از روى گزارش منشى فيض بخش ( 1870 ) هنوز مىتوان آثارى از آن را در گفتار مردم و خان ، هونزا و غيره پيدا كرد ، زيرا هزاره و نامهاى قبلى اين مردم بايستى از « بالادست هزاره بدخشان » مذكور در متن ناشى شده باشد . ( ر . ك : فيض بخش ، در مجله انجمن تحقيقات جغرافيايى ( J . R . G . S ) ، 1872 ، ص 472 . ) ( 171 ) . اين فقره مبهم و ترجمه تا حدودى نارساست . [ به انگليسى چنين ترجمه شده : « وى اطمينان داشت كه شاهى بيگ خان ، سلاطين مغول را در قبال يك آزادى از اسارت از سوى آنان ، رها نخواهد كرد . » ( م ) ] ( 172 ) . معنى صحيح اتاليق « سرپرستى » يا « لله » است . سر هاورث در بحث بخارا و سرزمين قپچاق ( در مأخذ سنكوفسكى ) مىگويد كه : وظايف اصلى اتاليق نظارت بر تعليم و تربيت وارث تخت و مواظبت از خاندان اوست . پس از آنكه اتاليق به صورت يكى از مقامات عمده دربار و تقريبا معادل ديوان بيگى و وزير اعظم درآمد و مآلا موروثى شد و به دستان قدرتمندى افتاد ، صاحبان اين منصب ، فرمانرواى واقعى كشور شدند ، يعنى مانند پرستاران قصر در دورهء مروونژينها و جانشينان آنان . . . پس از غصب اقتدار عمده دولت . » ( ج 2 ، ص 869 ) . نمونه معاصر گفته سر هاورث ، زندگانى امير يعقوب بيگ فقيد است كه اعمال قدرت در تركستان شرقى را در حالى شروع كرد كه اسما در خدمت بزرگ خوجه خوقندى بود ، آنگاه به خود لقب اتاليق غازى داد و اندكى پس از آن ، اربابش را بر كنار ساخته ، خود را امير المؤمنين ناميد و به استقلال سلطنت كرد . ( 173 ) . در نقشه مربوط به ريته ) rettir ( و اوئتزل ) leztwo ( ، چاپ 1841 ، در نزديكى اوش ، در راستاى جنوب شرقى اندجان ، ناحيه كوچكى با عنوان لاتكند مشخص شده كه احتمال دارد نماينده سولاتكند مورد نظر باشد . در نقشههاى جديد ، اسمى از آن ديده نمىشود . ( 174 ) . ماسكه : مؤنث ماسك ؛ نگاهدارنده . فرهنگ فارسى معين ( م ) . ( 175 ) . در نسخه خطى تركى اين عبارت افزوده شده : و كاملا آماده شهادت بودم . ( 176 ) . نسخه تركى عبارت را چنين آورده : حال كه شراب شهادت را با ملوث كردن دهانم به شراب ناب لذت درآميختهام ، به شراب شهادت دسترسى نخواهد بود . ( 177 ) . بالار : شاهتير را گويند و آن چوب بزرگ است كه هر دو سر آن بالاى ديوار عمارت باشد و سر چوبهاى ديگر را بالاى آن گذارند . لغتنامه ( م ) . ( 178 ) . داخول : آنچه از چوب و غيره كه صياد بر آهوان براى به دام انداختن آنها آماده سازد . فرهنگ فارسى معين ( م ) . ( 179 ) . حوش : چهارپايان وحشى . ( لغتنامه ) ( م ) ، ظاهرا حوش خوانده مىشود . در ترجمه انگليسى دروازه آورده است . ( م ) ( 180 ) . در ترجمه انگليسى از اينجا تا رب العالمين حذف كرده و گفته كه در اينجا دعاها حذف شده است . ( م ) ( 181 ) . متوق [ م ت و و ] : سخت آرزومند ، آرزومند . لغتنامه ( م ) .