ميرزا محمد حيدر دوغلات
719
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( راسان بود « نه تنها به خاطر شكوه و عظمت دربار ، معمارى زيباى مساجد ، آرامگاهها ، مدارس و كاخهايش » شهرت داشت ، « بلكه به واسطه آمد و شد بزرگترين متألّهان ، فيلسوفان ، شعرا و مورخين زمان » شهره بود . سلطان حسين گذشته از آنكه يك فرمانرواى برجسته بود ، در شعر و داستاننويسى - با نام حسين - شهرت داشت . ( ر . ك : سرلين پول ، طبقات سلاطين اسلام ، جدول مقابل صفحه 268 ؛ ارسكين ، بابرنامه ، ص 56 و 125 ؛ تاريخ هند ، 1 ، ص 77 ، بيلى ) seihpargoib . tneiro ( . ) [ مصحح انگليسى وفات سلطان حسين ميرزا را 912 نوشته كه درست نيست . نامبرده در 11 ذيحجه 911 در موضع بابا الهى از توابع بادغيس وفات يافت . ( ر . ك : احسن التواريخ ، حسن بيگ روملو ، تصحيح دكتر عبد الحسين نوائى ، انتشارات بابك ، اسفند 1357 ، ص 119 ؛ لب التواريخ ، يحيى بن عبد اللطيف قزوينى ، انتشارات بنياد و گويا ، چاپ اول مرداد 1363 ، ص 340 ؛ حبيب السير ، خواندمير ، ناشر كتابفروشى خيام ، چاپ دوم ، 1353 ه ش . ، ج 4 ، ص 320 ) ( م ) ] . ( 84 ) . [ در ترجمه انگليسى از اينجا به بعد حذف شده و در توضيح آن چنين آمده : ( م ) ] در اينجا به تذكراتى از اولياء ، علما ، شعرا ، مغنيان مىپردازد كه بحث در مورد آن اشخاص ، ارتباطى با تاريخ ندارد لذا شرح حال آنان حذف گرديد . دكتر ريو به من گفته مىتوان در كتابهاى ديگر شرح حال همه آنها را پيدا كرد ؛ مؤلف صادقانه اظهار مىدارد كه مطالب خود را در اين مورد عمدتا از « تذكرههاى موجود » برگرفته و براى ارضاى خود آنها را نوشته است . اما چون سه تن از اين اوليا ، اشخاص مهمى هستند و ظاهرا در تاريخ اين ايام نقشى داشتهاند ، مختصرى از زندگانى آنان ترجمه شده است ، با اين تذكر كه حكايات مربوط به آنان كنار گذاشته شده ؛ اين حكايت نه تنها بىربط ، بلكه كودكانه نيز هست . ( 85 ) . نام كاردگر در نسخه تركى ، كازرگر آمده است ، در اين صورت شايد بتوان مجرد را مجتبى خواند . - راس ( 86 ) . ظاهرا جاكر ( - ؟ ) خوانده مىشود ، در نسخه نت نيز چنين آمده و در نسخه نگ حذف شده است . ( م ) ( 87 ) . عبارات فوق در نفحات الانس با اندكى تفاوت نوشته شده كه جهت مقايسه ، عينا در ذيل نگاشته مىشود : « و جناب مخدومى ، ارشاد مآبى ، خواجه ناصر الدين عبيد اللّه - ادام اللّه تعالى ظلال ارشاده على مفارق الطّالبين - به صحبت ايشان رسيدهاند ، فرمودند كه : در هرات بودم . مرا داعيه خدمت مولانا يعقوب پيدا شد . متوجه ولايت صغانيان [ چغانيان ( م ) ] شدم و به محنت و مشقت بسيار آنجا رسيدم . . . چون به صحبت ايشان مشرف شدم ، بر روى مبارك ايشان اندك بياضى ، كه موجب نفرت طبيعت مىباشد ، بود و با من در لباس سياست و درشتگويى ظاهر شدند و چندان سياست نمودند و درشت گفتند كه نزديك بود كه باطن من از ايشان منقطع شود ، و مرا يأس تمام حاصل گردد ، بسيار محزون و مغموم شدم . بار ديگر كه به مجلس شريف ايشان رسيدم ، بر من به صفت محبوبى چنان ظاهر شدند كه هرگز هيچكس را چنان محبوب نديده بودم و با من لطف بسيار نمودند . و در اين وقت كه خدمت خواجه اين سخنان مىفرمودند در نظر اين فقير به صورت عزيزى برآمدند كه مرا رابطهء ارادت و محبت تمام به نسبت وى بود ، و چند گاه بود كه از دنيا رفته بود ، و فى الحال خلع آن صورت كردند . مرا تصور آن شد كه شايد آن صورت همين در خيال من بوده باشد . بعد از آن از بعض همراهان شنيدم كه وى هم آن را مشاهده كرده بود . و عقيده اين فقير آن است كه آن خلع و لبس صورت به شعور و اختيار ايشان بود ، اثبات آن معنى را كه از خدمت مولانا يعقوب نقل كردند . نفحات الانس من حضرات القدس ، تأليف نور الدين عبد الرحمان جامى ، تصحيح دكتر محمود عابدى ، انتشارات اطلاعات ، تهران 1370 ، ص 403 ) . ( م ) ( 88 ) . پايان نسخه نت . نسخه عكسى از ميكروفيلم ناقص متعلق به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران در اينجا به اتمام مىرسد . ( م ) ( 89 ) . 898 ( م ) .