ميرزا محمد حيدر دوغلات
712
تاريخ رشيدى ( فارسي )
عنوان گروهى فاتح ظاهر شدند . در اين ايام يكى از شاهزادگان ليائو ، موسوم به يلوتايشى از « ختاى » به سوى غرب گريخت و لشكرى ( متشكل از اقوامى كه منشأ قومى آنها روشن نيست ) جمع آورده و تركستان شرقى و غربى قديم و خوارزم بعدى را تصرف كرد . در اين نواحى و تقريبا در دورهء مذكور ، ظاهرا او و مردمش ، قراختايى يا « ختائيان سياه » ناميده مىشدند ، در حالى كه چينىها از آنان به عنوان سىليائو يا ليائوى غربى سخن گفتهاند . در اندك زمانى ، تمام سرزمينهاى واقع در ميان هامى ( قامول ) در شرق و آرال در غرب تابع ايشان گرديد ، در حالى كه ظاهرا پايتخت آنان تا آنجا كه محقق است در كنارههاى رودخانه چو - در قلب مغولستان روزگار مؤلف ما - قرار داشته . موقعيت و ماهيت پايتخت قراختايى موضوع مباحث بسيارى بوده ، زيرا ملل مختلف آن را با چند نام متفاوت ضبط كردهاند . بدين ترتيب كه چينىها آن را با نام هو - سزه - وا - اره - دو ، گو - سزه - او - لو - دو ، و غيره ؛ نويسندگان ترك با نام بلاساغون مىشناختهاند و منقولها ( آنچنانكه در تاريخ جهانگشاى آمده ) بلاساغون را به غار باليق ، تغيير دادند . بدون ترديد ، اشكال چينى « وا - اره - دو » ، « او - لو - دو » ، و غيره ، به جاى كلمه تركى « اردو » - شهر يا پايتخت - بوده ؛ در حالى كه « باليق » نيز در منقولى به همان معناست . احتمالا از همين رو دكتر برتشنيدر در شناسايى « گو » ( بايد غار بوده باشد ) از سوى چينيان و بلاساغون منقولها كه به احتمال زياد در دره علياى چو قرار داشته و نيز در فرض آن به عنوان پايتخت قراختايى محق بوده است . در هر صورت پايتخت قراختايى در مغولستان و در اطراف ناحيه دره چو قرار داشته كه ظاهرا در دوران اقتدار كوتاه آنان بسيار شهرت يافته ، و در اين ناحيه بوده كه چنگيز خان ، قراختايىها را كه تا حدودى تابع نايمانها شده بودند ، به كلى درهم شكست . در خصوص نام قراختايى ، به نظر من چنين مىرسد كه اين مردم ، از ديدگاه ملل ترك زبان غرب ، به عنوان چينىهاى شمالى يا كاثائيان محسوب مىشدهاند ، هرچند كه تا حدودى با آنها متفاوت بودهاند . كلمه « قرا » علىرغم آنكه به معنى « سياه » است ، اما در آسياى مركزى همواره بر اختلاف ، تنوع ، و به ويژه نوع پستتر دلالت داشته است . در انگليسى نمىتوان معادلى براى آن پيدا كرد ؛ اما كلمه « اردو » كه در هند « قچه » ( ناشى ) گفته مىشود ، به احتمال خيلى زياد از هر اصطلاح انگليسى به ترجمه « قرا » نزديكتر است . در حال حاضر ، گاهى اوقات ، قرا به همين ترتيب در مغولستان و تركستان ، بر بخشهايى از مردم چين دلالت دارد ، هرچند كه ممكن است آنان روشن چهرهترين چينيان بوده باشند ؛ قرا همچنين بر بعضى از قبايل قرغيز دلالت دارد كه از نظر رنگ به هيچوجه با قرقيزهاى ديگر و مانند تفاوتى ندارند . در نامگذارى حيوانات وحشى نيز كاربرد اين كلمه به همان ترتيب - يعنى دلالت بر تنوع - است . بنابراين قراختايى براى غربى نه به عنوان يك اصل بلكه به عنوان فرع يا شعبهاى بيگانه تلقى مىگردد كه ختايى واقعى ( پكّه ) [ the « pakka ] ترتيب شده و از اين رو نامگذارى ايشان در رابطه با صفت بوده است . ( ر . ك : برتشنيدر ، 1 ، ص 208 و بعد از آن ؛ هاورث ، 2 ، ص 20 - 16 ) . ( 5 ) . 908 ( م ) . ( 6 ) . ظاهرا القيسر خوانده مىشود و در اين صورت احتمالا به معنى بزرگ و محتشم خواهد بود . ( م ) ( 7 ) . سورهء الحجرات : آيه 29 . ( 8 ) . 899 ( م ) . ( 9 ) . يعنى در 905 هجرى 1500 - 1499 ميلادى . ( 10 ) . در مورد اين اسامى ، ر . ك : فهرست شجرهنامه خاندان تيمور ، ضميمه اين جلد . ( 11 ) . مقايسه كنيد با فهرست شجرهنامه خانان اوزبك در استكويس ، 1 ، ص 158 . ( 12 ) . فرخش - فرخچ - فرخج - پرخش : كفل اسب و استر و گاو و ديگر چارپايان باشد . همچنين پرخش به معنى شمشير نيز آمده است . لغتنامه ( م ) .