ميرزا محمد حيدر دوغلات
691
تاريخ رشيدى ( فارسي )
هر ابر كه بر هوا برآمد * مىريخت به پاى تو نثارى « 1 » از اين نثار و اثار روى زمين سفيد و چشم دشمن سياه شد . آن زمستان ( 337 پ ) به عنايت ملك منان بر وجه دلخواه نيكو خواهان گذشت . اما كاچىچك كه منكوحه ايالت كشمير را سه طلاق به اين كرده و خود را اهل آن عيال نديده ، اهل و عيال را به حمايت ملك ابدال و ريكى « 2 » چك گذاشته و رفته بود و پنداشته كه به رسم سابق عزل و نصب سالى استقرار نخواهد يافتى ؛ ع : چون غليواجى كه شش مه ماده و شش مه نر است ، « 3 » و تمام خلايق كشمير نيز بر اين عقيده همراه برآمدند ، نص قديم حضرت ملك عليم ندانستند كه قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ 1046 الى آخره ، مالك ملك الآفاق و ملك الملوك بالاستحقاق - جلّت عظمته « 4 » - اوست به هر كه خواهد دهد و از هر كه خواهد ستاند . نظم : جبار قديم و حضرت حق كريم * بر حال همه خلق عليم است و حكيم از هر كه ستاند و به هر كس كه دهد * بر بنده چه چاره است غير از تسليم « 5 » كاچىچك خيال بسته و محال انگاشته كه شير خان مگر به قوت و زور ، تقدير سبحانى را تغيير تواند داد ، التجا به او برد . اول 1047 بهار كه سحاب لشكر ميغ و بروق چون شعله تيغ بركشيد و از تفنگ رعد به آتش برق ژاله چون تير تفنگ را با تيران باران درآورد ، در ميدان غبرا لشكر سبزه نيز سرسنان چون خنجر آبدار نمودار ساختن گرفت و ازهار اشجار سربرگ را در سر كشيده سر برآورد ، « 6 » كاچىچك ، مدد و كومك از شير خان حاصل كرده به جمعيت تمام متوجه شد . چون اين خبر به تحقيق پيوست در خلال اين حال ملك ابدال كه اعتضاد اين امور او بود بلكه پشت استظهار بر او ، به علت استسقا از دار فنا به قرارگاه عقبى انتقال فرمود . مهم به ريكى « 7 » چك افتاد . بالجمله به انواعى كه شرح آن موجب ملال باشد ، كوچ را
--> ( 1 ) . نگ : - به مباركبادى چرخ . . . نثارى . ( 2 ) . نگ : زنگى . ( 3 ) . نگ : - ع . . . است . ( 4 ) . نگ : - نص . . . عظمته . ( 5 ) . نگ : - نظم جبار قديم . . . تسليم . ( 6 ) . نگ : - كه سحاب لشكر . . . برآورد . ( 7 ) . نگ : زنگى .