ميرزا محمد حيدر دوغلات

689

تاريخ رشيدى ( فارسي )

براى اسكندر توپچى كس فرستادم خبر آمد كه تمام مردم از لاهور برآمدند . بنده به سرعت روان شدم چون به ته عقبه كشمير رسيدم ، كاچىچك از راهى برآمد و ما از راه ديگر . بى از زيادتى مناقشه و وقوع خرخشه 1042 درآمديم . اما چون خبر ويرانى لاهور به اسكندر « 1 » و امير خواجه كلان رسيده است ، اسكندر به سارنگ كه يكى از سلاطين كوه‌پايه هند است التجا برده و امير خواجه كلان از سيالكوت رفته به اهل فرار ملحق شده است . پادشاه چندانكه سعى نموده كه به طرف ( 336 پ ) كشمير آيد هيچكس همراهى نكردند . لايعقلى چند و لا يمس بىخردمند يعنى هندال ميرزا و يادگار ناصر ميرزا و غيرهم ، پادشاه را به طرف تته و بكّر بردند به سر پسر شاه بيگ ارغون ، ميرزا شاه حسين ابن شاه بيگ ابن ذو النون ارغون . اين ميرزا شاه حسين آن است كه سابقا مذكور شده است ، چون قندهار را بابر پادشاه از شاه بيگ به شدت گرفته و او به او چه و تته آمده و تمامى آن حدود را متصرف شده بود . چون وى وفات يافت پسر وى ميرزا شاه حسين به جاى پدر نشست . مدتى در پى قلعه‌دارى و ضبط كار خود مشغول مىبود و الحق آن است كه مرد مضبوط و حسابى است . 1043 اين جمع لاده به سروى رفتند ، كارى نتوانستند ساخت . هندال ميرزا گريخته به قندهار رفت و حاكم قندهار او را استقبال كرد و او دم استقلال زد . كامران ميرزا از كابل به سروى رفت ، بعد از وقوع امور ناشايست ، ناچار شده از كامران ميرزا به جان زنهار طلبيده ملازمت او را گردن نهاد و متعاقب يادگار ناصر ميرزا و قاسم حسين سلطان نيز از پادشاه گريخته به كامران ميرزا پيوسته . پادشاه بعد از محنت نامحصور و شدايد فوق از مقدور به جانب عراق رفت . اين زمان احوال معلوم نشد 1044 كه چه شد و كامران ميرزا در كابل به كش و فرخش روزگار درمانده است . اميد از حضرت ذو الجلال و الاكرام آن است كه همايون پادشاه را كه همچنان سلطنت و عظمت كه كم كسى را دست داده باشد بار ديگر عجب‌تر از هر عجب كه به سر دولت و سرير سلطنت برساناد و در ظل عاطفت او خلقى را مرفّه داراد ، به حق محمد و آله

--> ( 1 ) . نگ : + توپچى .