ميرزا محمد حيدر دوغلات

687

تاريخ رشيدى ( فارسي )

بر اصل است اما اشكال تمام دارد . بنده گفتم كه عذر اين را اولا معروض داشتم كه كار دشوار است . حاليا آسانىهاى كار گذشته است و دشوارىها مانده است . اگر كارى از اين آسان‌تر به خاطر رسد بايد گفت . كامران ميرزا فرمود كه حاليا قريب دويست هزار خانه‌وار مردم باشند ، اگر اين مصلحت مذكور را به تقديم رسانيده آيد محتمل است كه اگر آن مهم نشد اين جمع در معرض تلف افتد ، پس آن بهتر كه پادشاه و ميرزايان ، جريده باشند . خواه به كوه روند خواه به كشمير ، كوچ‌هاى خود را به من همراه كنند كه به كابل رسانم چون از كوچ‌ها فارغ شوم باز به لشكر آمده ملحق گردم . همه حيران اين را مىماندند كه اين زمان سوگند اتفاق چه بود و باز اين سخن چيست ؟ كدام كس ( 335 پ ) تواند كه كوچ خود را به كابل فرستد و خود جريده ماند ؟ از لاهور تا كابل درياها و قطاع الطريق و كوه‌هاست . اين محال محض بود كه ميرزا فرمودند . هرچند به تفصيل گفت و گو كردند ميرزا مطلق از اين تجاوز نكرد ، باز انديشه اتفاق به نفاق بدل گشته جمعيت متفرق شده همچنين اوقات گذشت . شير خان به كنار آب سلطان‌پور 1038 آمده هر كس براى خود مفرى مقرر مىكرد . پادشاه با بنده در اين باب مطارحات مىكرد . بنده باز عرضه داشت نمودم كه اكنون هم باشد مصلحت كشمير را به تقديم بايد رسانيد . به هر حال بنده را پيش روانه كنيد ، متعاقب بيايند ، به هر حال بنده ضامن كه كشمير البته فتح خواهم كرد . پس پادشاه به آنچه مىتوانست مددى فرمود ، و بنده را اجازت داد . بنده از بنده 1039 و آزاد به چهارصد كس متوجه كشمير شدم . « 1 » سبب آمدن مؤلف كتاب به كشمير سابقا مذكور شده است كه سلاطين كشمير به دست امرا ناچيز شده‌اند . امرا هر كس به طور خود هرچه خواهد كند . در آن ايام كه كامران ميرزا به قندهار براى جنگ پسر شاه اسماعيل رفته بوده كه مذكور شده است ملوك كشمير با هم مخالفت كرده كاچى چك و ابدال ماكرى و ريكى « 2 » چك را از كشمير بدر كرده بودند ، و ايشان در كوه‌پايه‌هاى

--> ( 1 ) . نگ : + فصل صد و چهاردهم . ( 2 ) . نگ : زنگى .