ميرزا محمد حيدر دوغلات
671
تاريخ رشيدى ( فارسي )
نظم : سه كس را شنودم كه غيبت رواست * وزين درگذشتى چهارم خطاست يكى پادشاه ملامت پسند * كز و بر دل خلق آيد گزند « 1 » اگر شرح كردار جفاكارى كردمى تسويد « 2 » جداگانه بايستى . شرح احوال رشيد سلطان در « تاريخ اصل » خواهد آمد ان شاء الله ، تكرار آن خوش آينده نبود . بالجمله در خلال اين احوال ، كوچ بنده را كه عمهء رشيد سلطان بود لطف نمود كه اخراج كرده و ارسال داشته ، اسكندر سلطان همراه ساخته . كرم ديگر آنكه غارت و تاراج نكردهاند ، بدانچه حاضر وقت بود مرسل داشتهاند . در ضيق احوال و تنگى حال كوچ در بدخشان رسيد . از مواشى خيلى در حواشى متعلقان همراه بود ، قريب ده كس نيز خانه كوچ كرده مع تردب به مروت رشيدى رسيد . « 3 » 995 آن زمستان در بدخشان « 4 » گذرانيده تابستان به كابل آمده شد . متعاقب متعلقانم ، حرم محترم خان كه عمّزادهاش بود زينب سلطانخانيم را مع فرزندانش ابراهيم سلطان كه احب اولاد خان بود و محسن سلطان و محمد يوسف سلطان ، همه را اخراج كرده فرستاد . اين جمع در كابل جمع شدند . و بنده به هندوستان آمدم . چون به لاهور رسيدم كامران ميرزا ابن بابر پادشاه در لاهور بود . مورد 996 مرا به اعزاز و اكرام هرچه اشد تلقى فرمود ، نهايت مراحم خسروانه به حالم مرعى داشت . از چنان وحشتى و وحشتى با چنين عزت و حرمتى رسيدم . اين چند بيت از بوستان مناسب حال بود ، ثبت افتاد . حكايت منظومه 997 كسى ديد صحراى محشر به خواب * مس تفته روى زمين ز آفتاب ( 327 ر ) همى بر فلك شد ز مردم خروش * دماغ از تفش « 5 » مىبرآمد به جوش يكى شخص از اين جمله در سايهاى * به گردن بر از خلد « 6 » پيرايهاى
--> ( 1 ) . نگ : - تركى شرط عهد . . . گزند . ( 2 ) . نگ : فصل . ( 3 ) . نگ : بدخشان رسيد قريب ده كس نيز مع تردب به مروت رشيدى رسيد كه تمام مواشى خود را همراه داشتند . ( 4 ) . نگ : + در آسايش كامل . ( 5 ) . نب : دماغ ز نفس . ( 6 ) . نب : حلّه .