ميرزا محمد حيدر دوغلات

667

تاريخ رشيدى ( فارسي )

حد كمال و بدان‌گونه كه ديگر در تبت بودن محال . ع : نه روى رفتن و نى راى بودن وه چه حالست اين . « 1 » بارى بودن و رفتن هر دو در غايت صعوبت ؛ اما در رفتن رجاء واثق كه آن صعوبت را نهايتى پيدا آيد ، اما در بودن آن صعوبت را نهايت متصور نه . ع : فرياد كه از شش جهتم راه ببستند . « 2 » به هر جانب از كشمير و كاشغر و طرفان و هندوستان همه در عين محال ، طرفى كه فى الجمله اميد بهبودى باشد بدخشان است . از تبت تا بدخشان راهى كه به كاشغر نارسيده توان رفت ، هيچكس نديده . اما با جماعت مردم كه به ياركند گريخته بودند يكى بود جهانشاه نامى ، وى يكبارى حكايتى كرده بود كه از مردم كوهستان ياركند ( 325 ر ) استماع دارم كه مىگفتند از تاغاناق « 3 » 984 نام موضع راهى چنان و چنين است كه با پامير بدخشان بدر مىآيد ، و بنده از وى استفسار كرده بودم به همان راه ناديده متوجه شدم . بيت : « 4 » راهى كه نه بيند و نه‌داند * آيا به چنين رهى توان رفت پنجاه نفر كه باقى مانده بودند از آن جمله چند كس از جهت عدم قوت در تبت ماندند . با بيست و هفت كس متوجه شديم . قلت اسباب سفر و قوت مراكب و صعوبت راه و برودت هوا با وجود فصل سنبله 985 به حدى بود كه به موضعى رسيده شد قره قورم نام به وقت فرو شدن آفتاب ، رودخانه كلانى است به تمام يخ بسته هرجا را كه شكافته شد يك قطره آب نبود . 986 تا نماز خفتن سعى نموده شد ، مراكب كه تمام روز در زمين دم‌گير آمده در منزل آب ناياب و علف چون سيماب محوى مناب . 987 اندك « 5 » جوى كه بود داده شد از جهت بىآبى نخوردند . جان احمد اتكه گفت كه وقتى سرچشمه‌اى ديده بودم قريب نيم فرسخ ، بايست رفت و در ميان يخ جايى را نمود كه بايد سوراخ كرد . چون آن يخ را سوراخ كردند آب بود . مراكب را آب دادند حجرى 988 بود قوىترين مراكب ، از

--> ( 1 ) . نگ : - ع . . . حالست اين . ( 2 ) . نگ : - ع . . . ببستند . ( 3 ) . نگ : تاغ‌ناق . ( 4 ) . نگ : - بيت . ( 5 ) . نگ : آب و علف ناياب اندك .