ميرزا محمد حيدر دوغلات

661

تاريخ رشيدى ( فارسي )

درويش محمد قراتاغ از آن جمله بود ، از ملازمان مخدومى خواجه محمد يوسف بود كه ذكر ايشان سابقا مسطور گشته است . اين مولانا درويش محمد مردى مسلمان نهاد و متدين و نيكو اعتقاد زبان تبتى را بغايت نيك مىدانست و به تمام جويان تبت مصادقت هر چه اتم داشت . وى در مهماتى كه رجوع به جويان تبت بود با بهترين شقّى به فيصل مىرسانيد . و از كشمير حاجى نامى كه بعد از اين هر جا در محلش مذكور خواهد شد آمده ملازمت را لازم گرفته به اين جمع زياده [ گشت ] . شصت نفر زياده شدند . اما لشكر ويران شده رفته بودند . در راه ايشان را از تغيير هوا ، صعوبتى پيش آمد كه اكثر رفتن ايشان متعسر شد . آنانى كه رفتن را مساعى شدند اموال ايشان به تمام تلف گشت . قريب صد و پنجاه نفر از برودت هوا مردند . باقى نيم مرده به ياركند رفتند و جمعى ديگر از راه برگشتند به حال خراب به ماريول آمدند . باز جمعيت پانصد كس حاصل آمد . قريب ده هزار گوسپند و اصل شد ، رفاهيت تمام دست داد . قبل از آنكه به ماريول رسيده شود ، ( 322 ر ) جان احمد اتكه و شاه محمد كوكلداش را به ياركند پيش رشيد سلطان مع تحفه چندى كه در اين لشكر حاصل شده بود فرستادم و پاسخ چندى كه متضمن بود سابق مواثيق را و نشانه چندى كه به استشهاد با يك ديگر داده بوديم ، پوستين عربى كبود و بالوقه 972 فولاد كه رشيد سلطان با بنده داده بود هر دو را به جنس فرستادم . نظم : ياد بادت كه ز ما ياد نكردى هرگز * دل ناشاد مرا شاد نكردى هرگز يافتى بر سر ما منصب شاهى ليكن * كار بر قاعده داد نكردى هرگز مضى ما مضى ، بيت : بيوفايى شيوه محبوب مىدانيم ما * نيست خوبان را وفايى خوب مىدانيم ما « 1 »

--> ( 1 ) . نگ : - ياد بادت . . . ما .