ميرزا محمد حيدر دوغلات
655
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ذى الحجه سنه تسع و ثلاثين و تسعمايه ، 959 بنده عيد اضحى را در ماريول كرده متوجه تخريب بتخانه ارسنگ شدم . چون بيست روزه راه قطع مسافت شد در آن نزديكى از كفره تبت كسى نيست مگر بعضى قلاع كه به متانت و حصانت آن وثوق تمام داشتهاند باشيدهاند . گرفتن آن قلاع به صعوبت ميسر است و ما حصل آن به صعوبت آن مقابل نى . اسكندر سلطان و برادرم عبد اللّه ميرزا و ابن عمّم محمود ميرزا به اثاقيل احمال به اضاعيف ثقال گذاشته ( 319 ر ) آنچه از ابطال مواكب و اقوياى مراكب بود مصحوب گردانيده به قدم مسارعت روان شدم . در غره صفر در باريانگ « 1 » نام موضعى از اهل چنپه « 2 » 960 تبت جمع كثير را يافته تاخت كرده شد ، چندانكه قريب سيصد هزار گوسپند نصيب عساكر منصوره شد و فراخور آن بوده و اسب و متاع به دست افتاد . مقضى المرام و اكثار الحطام در چراگاه لايق ، براى ترفه مراكب توقف نموده شد كه اسكندر سلطان و عبد اللّه ميرزا و محمود ميرزا برسند . اما چون بنده از آن جماعت پيش شدم ايشان به آهستگى متعاقب مىآمدند . در غرّه محرم سنه اربعين و تسعمايه ، ايشان نيز متوجه به يكى از آن قلاع مذكور شدند ، كاردون نام . كار آن دونان نيك تنگ آمده بوده التجا به يكى از رايان هندوستان برده از ايشان سه هزار هندوى كتاره دار پياده ، 961 چنان كه گفتهاند ؛ بيت : سر آن دو چشم كردم كه چو هندوان ره زن * همه را به نوك مژگان زده بر جگر كتاره « 3 » آورده بودند . اسكندر سلطان مع برادرانم ، دويست كس متوجه شدند . در رفتن مسارعت تمام كردند ، چنان كه از اين دويست كس قليلى رسيدند . برادرم عبد اللّه ميرزا جوان متهور بود و قبل از اين در ملازمت خان در بالتى كار شگرف كرده و جلدو گرفته چنان كه تمام اهل عسكر خان مسلم داشتند ، از آن شيرك شده مغرور گشته به لشكر و مردم نيز مقيد نشده با سه كس كه همراه رسيد توجه به تأمل و تحاشى ، خود را بر قلب سه هزار زده . او را فرو گرفتهاند ، در خلال اين حال ابن عمّم محمود ميرزا با چهار كس رسيده برادر را به آن حال ديده ، اين نيز حمله مردانه برده و برادر را از آن مهلكه خلاص
--> ( 1 ) . نگ : بارمانگ . ( 2 ) . نگ : چمپه . ( 3 ) . نگ : - چنان كه گفتهاند . . . كناره .