ميرزا محمد حيدر دوغلات

653

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مرگ طبيعى مرد . اتابيگى او به جهت مناسبت به على ميراك برلاس مقرر شد . چون استخلاص كاشغر شد بعد از چند سال على ميراك برلاس در غزاى تبت رفت . اتابيگى رشيد سلطان به طريق ارث به محمدى قرار يافت . عنقريب رشيد سلطان را به مغولستان برآوردند امارت كل را به ميرزا على طغاى دادند ، مهمات قرغيز را به محمد قرغيز رجوع نمودند و اين محمدى نيز در ملازمت رشيد سلطان بود ، چنان كه مشروح شده است . و على ميراك برلاس خال عمّم مىشد ، به آن مناسبت عمّم و بنده در ترويج كار او ساعى مىبوديم . ميرزا على طغاى او را نمىخواست ، از خبث نيت و مكيدت عقيدت او مستشعر مىبود . آزار ميرزا على طغاى از عمّم بيشتر به سبب وى بود و محمدى به همه حال متمسك به حمايت عمّم مىبود تا آخر كار شاه محمد سلطان به دست وى به قتل آمد و آن احوال شدايد خانيمان و ورثهء شاه محمد سلطان در قتل و قصاص محمدى مذكر شده است و عمّم و بنده او را از آن مهلكه خلاصى داديم و از اين سبب ميان خالات و ابناى خالات و خويشان و بنده كدورات واقع شده ( 318 ر ) كه مثبت است . همه براى محمدى بوده است . چون بعد از خان مغفور در اين واقعات اين همه كدورات و قتل و نهيب واقع شد . اگر چه ميرزا على طغاى سعى كرد اما اگر استرضاى وى نمىبود رشيد سلطان هرگز بدين امير شنيع استقدام نمىنموده بلكه وى از همه خبايث بيشتر ساعى بود و تصرف او در مزاج رشيد سلطان به نوعى بود كه به هر چه اشارت كردى كه آن اگر همه كفر بودى ، البته از گفته وى عدول ننمودى . اين همه مزخرفات و حركات نالايق به سبب خاطر او بود . به حضرات عاليات و اهل حرم خان كه والدهء رشيد سلطان مىشدند ، رشيد سلطان تكليف محمدى مىكرد 956 به نوعى كه چون راضى نمىشدند انزعاج به حدى رسيد كه تاراج و اخراج واقع شد . حضرات عاليات ، هماى قدس را به هم آشيانگى كلاغ روا نداشتند . همشيره خودش بديع الجمال خانيم را با باوش سلطان ابن اديك سلطان اوزبك قزاق ، خواست كرده بود . به وقتى كه اوزبك قزاق را به اتفاق اوزبك شيبانى شكستند ، باوش سلطان به مناسبت دامادى و اعتمادى آن به رشيد سلطان درآمد . او را تخويف به قتل دادند تا بديع الجمال خانيم را طلاق داد . از همچو پادشاه‌زاده اصيل كه مناسبت اين