ميرزا محمد حيدر دوغلات

636

تاريخ رشيدى ( فارسي )

ملاقات كردند . چنان كه [ بنده ] « 1 » با محمد شاه ملاقات كرده به رسم مغول اسم دوستى را بر يك ديگر اطلاق كرده شد . مير دايم على با ابدال « 2 » ماكرى و ميرزا على طغاى با لاهور ماكرى و بابا ساريق ميرزا با كاجىچك و ابن عمّم محمود ميرزا كه بعد از اين مذكور خواهد شد با ريكىچك « 3 » ملاقات كردند و با هم بدانچه ميسر بود از پيش‌كش و نزول تكلفى نموده 915 سلخ شوال به راه لار كه آمده بوديم برآمديم . چون به حدود تبت رسيده شد اكثر آن مردم به استقبال و پيشكش و مال مبادرت نمودند مگر كرسه 916 كه ولايتى از تبت است ، دره داشتند كه در تنگى چون دل بخيل و در غايت تنگى جرى واقع شده چون جدار فصيل بر آنجا بلندى كه وهم بود كه قوت واهمه ( 309 ر ) بدانجا نتواند رسيد و راه باريك كه روز روشن چون شب تاريك در آنجا نموده . به اعتماد دره كه خيالشان آن بوده است كه هيچ آفريده به دامن استخلاص اين دره نخواهد رسيد ، تهور نمودند و بر اداى مال اهمال و تساهل ورزيدند . نماز پيشن نزديك ايشان نزول واقع شد و شب هر كس تهيه اسباب حرب كرده زور آوردند . على الصباح 917 كه ترك زرين سپهر طارم چهارم فلك به قلعه‌گيرى و جهانگشايى از مشرق بر صحن غبرا تيغ كشيد « 4 » همه اهل جيوش خروش كشيدند و مسلح گشتند . القصه ، حرب محكم دست داده چند مرتبه از بالا به ضرب دست و سنگ غلطانيده لشكر اسلام را مىراندند و باز لشكر اسلام دامن مردانگى را در كمر اجتهاد محكم كرده پاى ثبات را بر كوه غزات مىماندند . آخر الامر 918 نسيم صرصر اسلام استحكام اساس كفره كه چون كوه بود همچون كاه به باد فنا برداد ، چنان كه قتال « 5 » كفره و بطال آن ملاعنه اكثر به قتل آمدند و باقى السيوف چون سفوف 919 بر باد فرار گم و « 6 » ناچيز شدند و آنچه از صامت و ناطق « 7 » از مال و عيالشان بوده نصيب روزگار لشكر جرار شد . از اين هراس بىقياس در بواطن ساير كفره راه يافت . آنچه داشتند به طفيل جان و فرزندان كرده همه را در طبق عرض نهاده پيش آوردند . تمام مال ولايت پوريك كه از

--> ( 1 ) . نب : - بنده . ( 2 ) . نگ : عبدل . ( 3 ) . نگ : يك چك . ( 4 ) . نگ : - كه ترك زرين . . . كشيد . ( 5 ) . نگ : - نسيم صرصر . . . قتال . ( 6 ) . نگ : - گم و . ( 7 ) . نگ : - صامت و ناطق .