ميرزا محمد حيدر دوغلات
632
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مرارتها تجرع كرديم تا اين صورت برآمد ، اكنون كه اين جمع مخالف را پراكنده كردهايم و به اينجا جمع آورده ، اين جمع را گذاشته كجا مىروى ؟ بنده مترددوار ايستاده بودم كه ميرزا على طغاى كوچ كرده آمد سبب ايستادن را پرسيد . ميردايم على آنچه به من گفته بود ، گفت . ميرزا على طغاى آن روى دو روى را به من كرده گفت كه تغير قرارداد هر لحظه كار كودكان است ، مصلحت همان است . بيت : تا درنرسد وعده هر كار كه هست * سودى نكند يارى هر يار كه هست « 1 » نيك انديشى و مصلحت بينى ميردايم على را كه عين صواب بود واپس گذشته سخن آن بدكيش را كه عين خطا بود پيش گرفتم . 909 رباعى : تو دشمن و دوست را برابر نكنى * هر كس كه سخن بگفت باور نكنى با دشمن و دوست معرفت مىبايد * تا كار خودت در هم و ابتر نكنى ( 307 ر ) القصه ، از پيش چاه هابيل و بابيل به افسون آن ناقابل كوچ كرده به حدود ناگام رفته شد . « 2 » ميرزا على پيش مىرفت . در منزل دويم خبر آمد كه طرف پايان راه نيست ، اگر هم هست چنان راهى نيست كه لشكر رفتن مصلحت باشد . از آنجا رانده و اينجا مانده ، در جاروده نام موضعى نشسته ، لشكر كشمير از اين كوچ كردن فراغت تمام يافتند . هرجا گريخته و ريخته بود جمع شدند و از كوه فرود آمده در جاى محكم شاخ بست كرده نشستند . بيت : از جفاهاى سرتيغ چه افتاد مرا * مرده بودم كه خدا جان نوى داد مرا « 3 » و اين واقعه در چهارم شعبان سنه تسع و ثلاثين و تسعمايه 910 بود . يكى از فضلا « روز چهارم از ماه شعبان » ، تاريخ يافته بود . چون شعبان گذشت و فصل ثور به آخر رسيد آنچه در عقبات از غايت برودت هنگام دى از غربال سحاب فصل جدى كافور بيخته بود از حرارت تابش آفتاب كه از برج ثور مىافتاد آن همه گدازش و كاهش مىيافت . 911
--> ( 1 ) . نگ : - بيت تا . . . هست . ( 2 ) . نگ : - رباعى تو دشمن . . . شد . ( 3 ) . نگ : - بيت از جفاهاى . . . مرا .