ميرزا محمد حيدر دوغلات
619
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بيت : بادى كه ازو نفخه جانان آيد * بر قالب فرسوده كس جان آيد « 1 » و هواى زمستانى او در نهايت اعتدال . با وجود كثرت برف با پوستين محتاج نمىسازد ، چنان كه برودت آن حرارت عزيزى را در جلوه مىآرد . چون تاب مشعله خورشيد عالمتاب نباشد ، طبايع از حرارت هواى آتش ابا نمىكند چنان كه گفتهاند ؛ 860 بيت : گردون غبار دارد و طبعم مشوش است * امروز روز باده و خرگاه و آتش است در كشمير چنين روزى گاه گاه روزى مىشود و از هواى بهار فحواى وَ نَفَخْتُ « 2 » فِيهِ مِنْ رُوحِي 861 ظاهر و از شميم جان فزايش آيت يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ 862 باهر و سبزه صحراى او آبروى از چمن جنت برده و از ازهار اشجار او گلستان ارم پژمرده و انهار جاريه او در حدايق معمرات ياد از تجريه مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ 863 داده و گلهاى آتشين او طعنه بر آتش خليل زده . بيت : ( 300 ر ) به طرف باغ قدش قامت طويل كشيد * ز روى گل به چمن آتش خليل كشيد سوسن باغى به هزار زبان [ به ] گلهاى كوهى به خود رويى طعنه زده و طاغى خوانده و گلهاى كوهى را كه قريب برف سركرده به سرد رويى نسبت داده كه آنجا كه تويى چه هواى گل شكفتن است گفته و سوسن كوهى نيز زبان تعنت گشاده و تيغ زبان كشيده مىگويد ، بيت : درين چمن چه زنى طعنهام به خود رويى * چنان كه پرورشم مىدهند مىرويم گلها را كه از باران رحمت سيراب و در زمين با رفعت بى از اسباب سر زده و در نظر اولوا الالباب شكفته او را چه نسبت با گل باغبان باشد . ع : خود رسته دگر باشد و بر بسته دگر . گل سورى كه دامن عصمت را از خار اغيار پاك نساخته از وى چه اعتبار . به هر يك گل صد جفا از خار مىبايد كشيد * چون به دل خارى خلد ناچار مىبايد كشيد
--> ( 1 ) . نگ : - از نسايم لطايف و . . . آيد . ( 2 ) . نب : فنفخت .