ميرزا محمد حيدر دوغلات
611
تاريخ رشيدى ( فارسي )
نوشته است . مقصود تاريخ شكامونى را زياده از سه هزار سال گفته است 822 و در آن نشان تاريخى نوشته است ( 295 پ ) غير تاريخ هجرى كه آن در ميان ما متعارف نيست . اما از طور فرسودگى نشان معلوم مىشود كه صد سال بر آن نشان نگذشته باشد ، اللّه اعلم . و بنده به زونكه در ربيع الاول نهصد و چهل 823 رفته بودم . ديگر قوتاس صحرايى ، او جانوريست در غايت مهابت و ضرر . چون به كسى رسد هرچه كند موجب [ هلاك است ] خواه شاخ زند و خواه لگد كند ، خواه زير كند و اگر به اين فرصتى نرسد به زبان كسى را بالا پرتاب مىدهد ، چنان كه بيست گز بر هوا مىرود ، چون از آنجا افتد زنده نمىماند . و يك گاو قوتاس ، دوازده اسب را بار مىشود . يك كس « 1 » ، شانه او را به هيچ وجهى نتوانست برداشت . بنده در زمان قزاقى يك قوتاسى « 2 » را كشتم و به هفتاد كس تقسيم نمودم . هر كس را آن مقدار گوشت رسيد كه چهار روز كافى بود . 824 و اين جانور به غير زمين تبت ، جاى ديگر نيست و باقى اوضاع تبت عنقريب در احوال لشكر تبت گفته خواهد شد . « 3 » توجه خان به غزات تبت در تمام اركان و احكام اسلام و در استحكام بنيان اصول دين ، ركن اعظم و اصل محكم ، غزات است 825 و در فضيلت و فرضيت آن ، نص قرآن ناطق و لسان معجز بيان نبوى خاتمى - صلّى اللّه عليه و سلّم - بدان موافق . هر آينه هر عبادتى را فضيلت به مقدار رياضت نفس است و در اين عبادت نفس در معرض تلف ، فلاجرم هيچ عبادتى به اين برابر نتواند بود . مع هذا آنقدر در تحفيظ دين و در نشر ملت كه امر غزات ادخل است دگر هيچ عبادتى را بدين مثانه دخل نيست و فضيلت ديگر آنكه اين امر غزا مختص ملت احمدى است - صلّى اللّه عليه و سلّم - . در ملل و امم سالفه اگر بود و هم بر اين نوع نبود احيانا به غزات پايور شدندى هيچ چيز كفره بديشان حلال نبودى الّا سفك دما و عاشقان جانبار ( 296 ر ) درگاه صمديت و مقربان سرافراز بارگاه احديت ، هميشه ميل
--> ( 1 ) . نب : كا . ( 2 ) . نب : قطاسى . ( 3 ) . نگ : + فصل هشتاد و دوم .