ميرزا محمد حيدر دوغلات
594
تاريخ رشيدى ( فارسي )
توابع وجود است از قواى حسى و عقلى ظاهرى و باطنى و غير آن از نعم نامتناهى الهى ، جلّ و علاء در اين مرتبه وى را به حكم « الانسان عبيد الاحسان » جذب خاطر به مبدأ خود مىشود و اين از مبادى جذبه است . و بعده اگر ملاحظه نمايند كه هرچه واقع مىشود از نفع و ضرّ ، به حكم ، « لا فاعل فى الوجود الّا اللّه » همه مستند به صانع است ، تعالى شأنه ، و در تكرار اين كوشد ، انجذاب وى روى در تزايد نهد ، هر لحظه فلحظه قوىتر گردد و در تعلق وى به ممكنات فتورى واقع شود ، و انقطاعى حاصل گردد و چون ملاحظه كند كه وى به حسب انسانيت و خاصيت آدميت بىلذت نمىتواند بود و لذت تابع ميل است و متعلق ميل امير مىبايد كامل و باقى ، زيرا كه تعلق خاطر به امرى ناقص يا فانى ، مثمر حزن است به ظهور غيب يا به عروض و عوارض ، و داند كه كامل مطلق لم يزل و لا يزال حضرت ذو الجلال و الافضال است ، چه هر حسن جمال ( 286 ر ) و احسان و كمال فى الحقيقة حق و اثابت است و هر كمال و احسان كه در وى ظاهر است فى الحقيقه پرتو حسن و احسان و جمال و كمال حضرت ذو الجلال است جلّ و علا ، و مستعار است پيش بنده زيرا كه ممكن فى حد ذاته معدوم است و معدوم را وصف كمال نباشد ، يا آنكه آنچه در ممكن مىنمايد از كمال معتمدبه نيست و مع هذا در معرض فنا و محل زوال است و چون علم شخص به اين مقدمات مذكوره متحقق گردد شك نيست كه آنچه انجذاب و گشتن وى يك مرتبه ديگر قوت گيرد ، زيرا كه منشأ محبت حسن است يا احسان و اين هر دو فى الحقيقه حق راست . و چون بر ملاحظه كمال و بقاى حق و انديشه نقصان و فنا و زوال خلق مداومت نمايد و كلمه طيّبه « لا إله الّا اللّه » را ، يعنى نيست سزاوار معبودى و مطلوبى مگر خداى را ، اين كلمه مقيد را ملاحظه كند و اين مقدمات كه مذكور است اين را ورد خود سازد ، گشتن وى به حضرت حق سبحانه و گسستگى وى از غير او ، به مرتبهء رسد كه تعلق وى به ممكنات بالكليه منقطع شود بلكه هرچه غير اوست فراموش شود . و اگر كسى را بعد از تذكره در اين مقدمات اين حال دست ندهد بنا بر عدم حصول يكى از اين عقايد مذكوره باشد يا از جهت فرو رفتن و انهماك در مقتضيات طبيعت ، يا وى را قابليت تأثر نمانده