ميرزا محمد حيدر دوغلات
568
تاريخ رشيدى ( فارسي )
به وقتى كه خان از لشكر بدخشان مراجعت نمود و حضرت خواجه مخدومى نورا از طرفان تشريف آوردند ، عمّم را استسقا شده بود كه مشروح شده است . براى مداواى عمّم در كاشغر توقف فرمودند . بعد ما كه عمّم صحّت يافت ، كه اين نيز سابقا سمت تحرير پذيرفته است ، حضرت خواجه مخدومى نورا ياركند آمدند . بندگى خواجه محمد يوسف به آنكه مطبوع بود پيش نيامدند . در ميان نقارها شد و آخر آن چنان شد كه اين احوال مذكور شده است . بعد از واقعه خواجه محمد يوسف ، حضرت خواجه نورا يانگى حصار رفتند . خان نيز براى ملازمت ايشان آن زمستان در يانگى حصار مىبودند . 741 و در آن زمستان از ايشان احوال عجب مشاهده مىافتاده و فى الواقع آن بوده است كه قبل از آنكه ايشان طرفان روند خطيات از بنده و ابناى جنس واقع شده بوده است كه بر آن خطيات خود آگاه نبودهايم . چون احوال ايشان ظاهر شد بر خطيات خود واقف شديم . اما چنان كه گفتهاند كه فتوت كه يكى از مقامات عاليه محموده اين طايفه بزرگ است آن است كه اهل جرم را محتاج به عذر نسازند ، و ايشان همچنان كردند ، و بنده بر سبيل دوام خدمت خدام ايشان مىبودم . در آن ايام غزلى گفته بودم كه اين سه بيت از آن جمله است : بيت : اى خوش آنكس كه در ميكدهها جا كرده * نقد هستى گرو ساغر صهبا كرده فيض روح القدس ار هم نفس من باشد * من هم آن كار توانم كه مسيحا كرده لايق عفو منم ، عفو چه حاجت به ملك * عفو لايق نبود بر گنه ناكرده چون به نظر سعادتمند ايشان رسيد آثار ترحم و تجاوز 742 از بشره مبارك ايشان ظاهر شد گرفته و به الطاف كه بنده خود را به آن لايق نمىدانستم سرافراز ساختند . و در آن اوقات و ايام « 1 » پاينده فرمودند كه خدمت مخدومى مولوى ، مقصود ( 270 پ ) ايشان حضرت مولانا عبد الرحمن جامى [ بود ] « 2 » و بعد از وفات ايشان در ته بالين ايشان مسودهها يافتهاند از آن جمله يكى اين است كه نوشته ، به شما مىدهم و با بنده نوشته دادهاند كه
--> ( 1 ) . نگ : - و در آن زمستان . . . ايام . ( 2 ) . نب : - بود .