ميرزا محمد حيدر دوغلات
554
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ثلاثين 714 متوجه بدخشان شد . رشيد سلطان را در ياركند گذاشت به سبب آنكه سابقا مذكور شد كه طاهر خان تنها ماند . در زمستان قرغيز و مردم او بپراكندند . خان بر وى بزرگى نمود و چيزى نگفت . چون چندين در قرغيز مىگشت باز اوزبك بيست و سى هزار بر وى جمع شدند . وى به هر جانب كه ممكن بود دست و پاى مىزد . از جهت حزم و احتياط رشيد سلطان را در ولايت كاشغر گذاشته رفتند . چون ساريغ چوبان رسيدند خان بنده را پيش به رسم منغلاى فرستادند و خود متعاقب روان شده بنده با بدخشان رسيدم . معلوم شد كه هندال ميرزا كه كمترين فرزندان پادشاه بود از كابل همايون ميرزا به آنجا فرستاده بود و قبل از اين به دوازده 715 روز ( 262 پ ) آمده و به قلعه ظفر درآمده است . چون فصل جدى بود و هنگام سرما ، برگشتن دشوار بود و به قلعه ظفر آمده شد . چندانكه سخن صلح گفته شد بر اين منوال كه بعضى از ولايات بدخشان را تسليم نمايند ، چون زمستان گذرد خان مراجعت نمايند ، ايشان اين معنى مصدق نداشتند بلكه پنداشتند كه مگر اين تزوير است . آخر الامر كار بر تاخت قرار يافت . تا آمدن خان ، بنده اطراف قلعه ظفر را فراهم آوردم و آنچه از ناطق و صامت كه اسم شيئى بر آن توان نهاد در هم كشيدند . بعد از چند روز خان هم رسيد . مدت سه ماه قلعه ظفر را محاصره نمودند و اطراف آن را آنچه از بنده باقى مانده بودند مردم خان بردند . چون زمستان به آخر رسيد اكثر امرا كه كس فرستاده بودند در مبادرت ملازمت به عذر پيش آمدند كه اگر هندال ميرزا نمىآمد هر آينه به ملازمت مبادرت مىنموديم خان فرمود كه مخالفت بابر پادشاه هرگز صورت ندارد چون شما به مبالغه ارسال كرديد كه به اوزبك مىدرآييم ، در آمدن اوزبك با بدخشان موجب خلل جانبين بود . 716 از اين موجب آمده شد . چون چنين باشد هر كس به جاى خود رجوع نمايد . خان از قلعه ظفر برخاست و متوجه كاشغر شد . چون خبر آمدن با بدخشان در هندوستان پيش پادشاه رسيد بغايت متألّم شد . بعد از مطارحات و تفكر بسيار ، سليمان شاه ميرزا را فرستاد و هندال ميرزا را طلب داشت و به خان نوشت كه با وجود چندين حقوق ، اين امر عجب بود . ما هندال را طلبيديم و سليمان