ميرزا محمد حيدر دوغلات

544

تاريخ رشيدى ( فارسي )

است ، اتگه 691 بابا سلطان بود . وى چنان كه مذكور شده است داعيه مغولستان كرد كه بابا سلطان را به مغولستان برد . عمّم تغيير داد و اين مهم را به رشيد سلطان مقرر گردانيد . از اين جهت بابا سلطان آزرده گشت . خان چندانكه ملاطفت نمود روز به روز آزردگى زياده مىشد زيرا كه هرچند مهم رشيد سلطان كلانتر مىشد 692 عرق تحاسد بابا سلطان تافته‌تر مىگشت . مع هذا شياطين انس كه همه جا مىباشند و دانه نفاق را در زمين قلوب مىپاشند و در تحريم مخالفت و تهييج امور مىكشند چندانكه انديشيدند به غير فرار مصلحت ديگر ندانستند . مزيد نام يكى بود بد اطوارى ، خان او را رعايت كرد . اما خان آنچه به وى رعايت كرد و مهمى كه به وى رجوع كرده بود از عهده آن نتوانست برآمد . وى را معزول آن مرتبه گردانيده و بودن خود را در كاشغر دشوار مىدانست . وى سر در پى بابا سلطان كرده مزخرفات را به عرض سلطان مىرسانيد و بابا سلطان از جهت غرور جوانى بلكه از سر جهل و نادانى كه عقل مانعه او را پوشيده بود راست مىپنداشت . از جمله مزخرفات او آنكه حضرت سلطان به اين قابليت در همين كاشغر ضايع و معطل‌اند . تمام عالم طالب پادشاه نيك‌اند ، شما كه رويد شما را مردم با پادشاهى « 1 » به هزار منت قبول دارند ، از جمله سلطان اويس كه در ختلان حصار است . وى از اين جهت كه پادشاه خوب به دست او نيفتاد به سر خود نشسته است و به هيچكس سر فرو نمىآرد . اگر شما پيش او رويد شما را پادشاه سازد ، پيش رود و تمام بدخشان را گيرد بلكه چندان مهم پردازد كه شرح نتوان كردن . به تحقيق كه در جنب ( 257 پ ) پادشاهت كاشغر و مغولستان ، پادشاهت خراسان و ماوراء النهر بسيار مرغوب باشد . از اين ابواب ترهات مىپرداخت . چون بالاستمرار گفت و گو كرد بابا سلطان معقول نمود به سخن وى و چندى ديگر از قبيل وى بودند فريفته شده در زمستان سال مذكور از ياركند گريختند . خان نيز تعاقب ننمود و فرمود كه اگر از وى بهترى را يابد مباركش باد و الّا بازخواهد آمد . بابا سلطان به آن گريختن پيش سلطان اويس رفت و از آنجا با بدخشان ، از بدخشان

--> ( 1 ) . نگ : بابا شاهى .