ميرزا محمد حيدر دوغلات

518

تاريخ رشيدى ( فارسي )

آخر الامر بگذرند همه * از همه بازماند اين مردار « 1 » و بالجمله خان از بدخشان در كمال ابهت و عظمت مراجعت نمود ، در دار الملك ياركند به عيش و عشرت و صد گونه كامرانى و فراغت مشغول شد . « 2 » ذكر ملاقات كردن سلطان سعيد خان با منصور خان بار دوم سال ديگر منصور خان را داعيه آن شد كه عمه عزيزه خودش را كه دولت سلطان خانيم است ملازمت نمايد و آلام مفارقت پدر و اعزه را به ديدار فرخنده آثارش تشفى نمايد . 604 خان نيز اين معنى را قبول نموده در تابستان آن سال عزيمت آقسو كرد و بر آن منوال كه بار اول ملاقات نموده بودند در همان موضع به همان وضع ملاقات كردند و تجديد استحكام مودت را مؤكّد و مجدّد گردانيدند و هر كدامى به دار الملك خود مراجعت نمودند . از اين تاريخ كه نهصد و بيست و شش بود تا نهصد و بيست و هشت ، 605 روزگار فرخنده آثار خان و خلايق در كمال فراغت و رفاهيت گذشت و امورى كه قابل الثبت باشد واقع نشد . « 3 » تتمه وقايع بابر پادشاه بعد از آنكه به كابل گذشت و ذكر وفات برادرش سلطان ناصر ميرزا و سبب مخالفت امرايش ( 243 پ ) تاريخ بابر پادشاه بدانجا رسيده بود كه وى 606 از قندوز به كابل گذشت و برادر او سلطان ناصر ميرزا كابل را واگذار 607 نمود . در شهور سنه احدى و عشرين و تسعمايه 608 ، سلطان ناصر ميرزا از افراط تجرعات به عالم بقار خراميد و به زبان حال مترنم اين مقال شد ؛ بيت : هر كس كه از خمار دلم در الم شود * چندان كشم ز مى كه وجودم عدم شود « 4 »

--> ( 1 ) . نگ : - نظم اين جهان . . . مردار . ( 2 ) . نگ : + فصل شصت و پنجم . ( 3 ) . نگ : + فصل شصت و ششم . ( 4 ) . نگ : - و به زبان حال . . . شود .