ميرزا محمد حيدر دوغلات
502
تاريخ رشيدى ( فارسي )
نظم : ز اسبان نكو شكل خوش اندام * به گاهِ بَريد تند و گاهِ زين رام اگر سايه فكندى تازيانه * برون جستى ز ميدان زمانه بريده كوه را آسان چو هامون * ز فرمان عنان كم رفته بيرون ز انواع نقايس صد شتر بار * خراج كشورى بر هر شتروار سيورغال فرموده « 1 » به وقتى كه همديگر را وداع كردند بار ديگر يك ديگر را در كنار گرفتند و آنچه پوشيده بودند به يك دگر پوشانيدند و آنچه سوار آمده بودند يك ديگر را سوار كردند و مقضى المرام و دوستكام از هم جدا شده هر كدامى به طرف معسكر خود رفتند . چون منصور خان به سپاه و يسال خود رسيد ، بنده را طلب داشت خصوصيات ملاقات را به اين نوع كه مسطور شد تقرير فرمود . از يسال گاه تا اوردوى عالى با بنده همين سخن مىكرد و اظهار قلت زلال وصال كه محل مقتضى آن بود مىكرد و مىفرمود كه تعطش اشتياق و تجرع املاق از اين قدر زلال وصال و نوال افضال تسكينى نيافت . قطعه : دمى چند گفتم برآرم به كام * دريغا كه بگرفت راه نفس دريغا كه بر خوان الوان وصل * دمى خورده بوديم و گفتند بس « 2 » تا رسيدن به اوردوى عالى از اين مقوله على الاستمرار فرمود . چون شرف نزول اجلال در اوردوى جلال واقع شد نيمى از پاس اول شب گذشته بود . چون خسرو انوار عطيه بخش ، نيّر اعظم به انعام انوار « 3 » عالم را منور و معمور « 4 » گردانيد از منصور خان به طلب بنده كسى آمد . چون به ملازمت استسعاد يافتم ، به انواع عاطفتم اختصاص فرمود ( 235 پ ) و به انعام و اكرام كه از نيكان خلق لايق و رايق تواند بود « 5 » رخصت فرموده مراجعت ارزانى داشت . از منصور خان جدا شده شب در ميان كرده به خان رسيدم . خان
--> ( 1 ) . نگ : - نظم ز اسبان . . . فرموده . ( 2 ) . نگ : - قطعه دمى چند گفتم . . . بس . ( 3 ) . نگ : - عطيه . . . انوار . ( 4 ) . نگ : - و معمور . ( 5 ) . نگ : - و به انعام . . . تواند بود .