ميرزا محمد حيدر دوغلات
499
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بيت : از آنجا شادمان مركب روان كرد * غبارش باد را عنبر نشان كرد « 1 » از آقسو گذشته ، جام نام موضعى است آن را مضرب خيام عسكر نصرت انجام ساختند و منصور خان از آن طرف با رباط رسيد كه از جام تا رباط هفت فرسخ باشد . مير جبار بيردى آمد و به شرف ملازمت خان استسعاد يافت و مقرر چنان ساختند « 2 » كه از جانبين لشكر آراسته ايستند از هر دو جانب گرديان كرامند « 3 » در ميان لشكر باشند . هر دو خان سى كس به شمار آرند و در ميان صف ملاقات كنند . چون به اين امر مقرر شد بنده را به گرو پيش منصور خان فرستادند و عزيز بيردى « 4 » آقا « 5 » را براى شمار كس كه به منصور خان همراه خواهد آمد تعيين نمودند . چون بنده پيش منصور خان رفتم به انواع مهر و شفقتم مستظهر گردانيد و به شرايف كرايم توقيراتم مشرف ساخت و مراسم نزل و نزول به اقصى المراتب احترام به تقديم رسانيد . « 6 » چون از صبح شرقى شادروان * برآمد شهنشاه گيتى ستان به تيغ زراندود و زرين سپر * گرفته تمام جهان سر بسر « 7 » چون شاه شرقى پاى در تخت نه پا به فلك « 8 » نهاد و به عزّ قدوم شوكت لزوم « 9 » تمام عالم را در تخت انوار تصرف خود درآورد ، اختلاف دورنگى « 10 » ( 234 ر ) منصور خان پاى عزيمت را در ركاب موافقت راند كه تخت او فى الجمله به شبكه هراس مشبك بود و به آنچه ممكن بود در احتياط را به زنجير حزم « 11 » محكم كرده با يسال روان شد . چون به محل قرارگاه رسيد باباجاق سلطان و شاه شيخ محمد سلطان كه برادران زايدهء منصور خان بودند طلب داشت و به هر كدامى در باب حزم و احتياط تأكيدات نموده روان شد . عزيز بيردى در سر راه ايستاد و سى كس را به شمار فرستاده زوايد آن را [ بر ] گردانيد و
--> ( 1 ) . نگ : - بيت از آنجا . . . كرد . ( 2 ) . نب : + و منصور خان . ( 3 ) . نگ : - كرامند . ( 4 ) . نب : هروى . ( 5 ) . نگ : - آقا . ( 6 ) . نگ : - و مراسم نزل . . . رسانيد . ( 7 ) . نگ : - چون از صبح . . . بسر . ( 8 ) . نگ : پاى بر پلههاى تخت فلك . ( 9 ) . نگ : - به عزّ قدوم شوكت لزوم . ( 10 ) . نگ : خود درآورد و نيروهاى شب را دفع كرد . ( 11 ) . نگ : - راند كه تخت . . . حزم .