ميرزا محمد حيدر دوغلات

482

تاريخ رشيدى ( فارسي )

ميرزا ابابكر ، بى از طلب او در صدد آمدن بود . بالفور با مرد سى هزار چون برق خاطف در رسيد . امير جبار بيردى به آنچه ميسرش بود رسم پيش كش و ساورى را به تقديم رسانيد . بالفور خود يزك 528 لشكر شد . وى پيش و ميرزا ابابكر از پس روان شد . چون اين وضع منصور خان را معلوم شد ، هر كس را كه توانست برد و بواقى مردم با بعضى از امرا قلعه آقسو را متحصن شدند و ميرزا ابابكر به جنّت قلعه آقسو را مسخر كرد . لشكر ، همراه امير جبار بيردى كرد ، تاخت بر سر باى و كوسن برد ، تمام آن مردم را خانه كوچ به آقسو آورد ، چنان كه در آن حدود هيچ آبادانى نماند . امير جبار بيردى به عرض رسانيد كه در خاطر اشرف روشن خواهد بود كه ديگر مرا راى و روى آن نمانده است كه به خواقين مغول ملتجى توانم شد . چه آنچه من به ايشان كردم هيچكس نكرد كه تمام تخت و ملك و اهل و عيال ايشان را من با باد فنا بردادم . آنچه با خاطر بنده از روى دولتخواهى مىرسد آن است كه ديگر باى و كوسن و آقسو را يابس مطلق بايد ساخت و اوچ را به لشكر جريده نگه بايد داشت كه كوچ و اهل و عيال بنده همراه موكب دولت منصب باشد . مرا رخصت چاليش و كوه‌هاى او شرف اصدار يابد . من تمام مردم را كوچانيده به ملازمت برسانم تا اين مهم خواقين مغول را تمام ساخته باشم و خواطر را ( 224 ر ) از وهم ايشان پرداخته . چون اين مقدمه را به عرض رسانيد ، به ميرزا ابابكر مستحسن افتاد . مير جبار بيردى را گذاشت و كوچ او را مع تمامى خلايق مغول برد . مير جبار بيردى اهل و عيال را صدقه سر و جان خود كرده تمامى ايشان را به غير دو پسر همه به قدغن و اهتمام تمام به كاشغر فرستاده . بيت : به دستش رها كرده‌ام پيرهن * گرفتار وى جامه بهتر كه من « 1 » به اين نوع در اين امر اجتهاد نمود كه ميرزا ابابكر را از او اطمينان حاصل شد . لشكر خود را همراه او كرده مراجعت نمود . تمامى شهر و ديار و صحرا و كوهسار را از مردم خالى كرد . شهر را با بوم و ده را با جغد سپرد و صحرا را به آهو و كوه با تيهو « 2 » تسليم

--> ( 1 ) . نگ : - بيت به دستش . . . من . ( 2 ) . نگ : - و كوه با تيهو .