ميرزا محمد حيدر دوغلات
473
تاريخ رشيدى ( فارسي )
سيراب بلكه مالاحال گردانيد . از اشعه انوار عدالت ، ظلمت ظلم را از دهاتى و رعيت چنان « 1 » محو گردانيد : چنان سايه گسترد بر عالمى * كه زالى نينديشد از رستمى در ايام عدل تو اى شهريار * ندارد شكايت كس از روزگار « 2 » راهها و مسالك كه از مخافت مهالك مسدود بود ، چنان امن و امان شد كه در امثال هست كه « 3 » زنى گر طشت زر بر سر بر سفر مىرود كه گزندى نمىرسد . در آن زمان به زبان حال ( 219 ر ) و لسان مقال به اين ترانه مترنم كه ، بيت : طشت زر يك تنه خود مىبرد از شرق به غرب * بس كه از خوف وى اطراف جهان بىخطر است اما از اين عجيبتر و بهتر آن است كه اگر « 4 » زنى بالفرض طشت زر بر سر راهى گذارد و رود هرگاه كه آيد بىنقصان در همانجا بايد كه گذاشته است . بيت : اگر كس رود تا به يك سال راه * هراسى نباشد درو هيچگاه « 5 » نظام تمام ملك و دولت و انتظام مهام سپاهى و رعيت بدين نسق كه تسويد يافته است يافت دروازهء عيش و در فراغت را بر روى خواص و عوام به رخصت عام گشاده گردانيد . بيت : در عيش و راحت اى شه به رخ همه گشادى * بشود الى قايم به مهم تو گشادى طوايف خلايق هر كس فراخواه خاطر بادهء عشرت را با پيمانه فراغت مىپيمودند . هر كه را جام طرب بر كف دستش باشد * گر ننوشد چه بلاهت پستش باشد در هر خانه ، جمعى با جانانه مترنم به ترانه و متجرع به پيمانه . نظم : هر كس خوش به گوشهء طربى * كاسه صاف باده عنبى
--> ( 1 ) . نگ : ظلم را از اهالى ملك چنان . ( 2 ) . نگ : - چنان سايه . . . روزگار . ( 3 ) . نگ : + پير . ( 4 ) . نگ : + پير . ( 5 ) . نگ : - بيت اگر كس رود . . . گاه .