ميرزا محمد حيدر دوغلات
469
تاريخ رشيدى ( فارسي )
كه از خاكستر جمع ساختهاند و از جواهر ، ياقوت سرخ راى هيچ تغير نرفته است ، ديگر فيروزه سياه شده است چنان كه شكستند هيچ اثرى از رنگ اصلى در وى باقى نمانده بود . لعل پارچه پارچه شده در رنگ نيز تغير فاحش رفته است . درر و لآلى خاكستر « 1 » شده چنان كه نمىتوان تفرقه كرد . ديگر بيجاده كه در وى هيچ اثر از لطافت باقى نمانده بود . امرا و لشكر از خاكستر خاطر يك سر فارغ ساختند 495 بر سر پل رفتند و ديدند خرجينهاى طلى ريگ در ته آب شعله مىزند . حلى و اوانى نقره و طلى در ته آب چون طلوع آفتاب و روشنايى ماهتاب جلوه مىكند . پس در باب آب و گرفتن اسباب به آنچه مىتوانستند سعى نمودند . آب از بالاى سنگى ريز [ ش ] مىكند و جوش مىزند به آن نوع كه ممكن نيست كه كسى آنجا تواند به هيچ حيله رفت . پس هر كس چوب دراز پيدا ساخت . در نوك چوب قلابها استوار كردند . چند چوب بايست وصل كرد تا آنجا رسيدى . وقتى كه ميرزا ابابكر خزينه را در آب مىريخت ، خرجينهاى چرمى را مىفرمود كه پارهپاره مىكردند و طلى ريگ را در آب مىريختند . چون پاره كردن خيلى دير شد ، ميرزا ابابكر در رفتن مستعجل بود ، فرمود كه به همان خرجينها رها دهند . از آن ، روزها گذشته بود . چون قلاب را در خرجين مىانداختند اكثر آن بود كه پاره مىشد در آب مىرفت ، گاه بودى كه اگر شخصى طالعى داشتى ، پاره نمىشد و برمىآمد . هر خرجين يك استر بار بود . « 2 » و در اوانى و ظروف هرچه دستهء ديگرش كه نداشت به هيچ وجهى كس نمىتوانست ( 217 ر ) برآورد و آنچه طلى ريگ كه از خرجين ريخته بودند از آن ، خود مطلقا چيزى به دست نيامد . از صد هزار يكى را و از بسيار اندكى « 3 » را توانستند برآورد و با وجود ، آنقدر گرفته بودند كه مقتضى المرام 496 و اكثار الحطام 497 آمدند . ع : به قنطار لولو به خروار زر . و همچنين هر كس آنچه در خاطر داشت به اضعاف آن ميسر شد و « 4 » اين زمان اين همه اموال و جمعيت مغول ، رشحهء از رشحات آن است . « 5 »
--> ( 1 ) . نب : فكرسته [ - ؟ ] . ( 2 ) . نگ : - هر خرجين . . . بود . ( 3 ) . نب : صد هزار يكى از بسيار و اندكى . ( 4 ) . نگ : - ع : به قنطار . . . شد و . ( 5 ) . نگ : + فصل پنجاهم .