ميرزا محمد حيدر دوغلات
453
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خواب بود هشيار شدند . گوش كشيدند آواز گير و دار شنيدند . قوى دل گشته برگشتند و به خواجه على بهادر پيوستند . تيرى در باريكى و مشتى در تاريكى مىانداختند تا آيينهء جهاننماى روز از آيينهدان مشبك غاليهگون شب برآمدن گرفت و در عكوس انوار آن آيينه ديده اهل مقاتله ، ديدن گرفت . دشمن بر قلت خود ، و آشنا بر كثرت خويش واقف شدند . با پير على بيگ صد كس بود و با خواجه على بهادر سيصد . چون در تاريكى درهم آويخته بودند و به هم آميخته ، پيرعلى بيگ ديد كه فرار مرگى به نامرديست و قرار مردن مردانه . در همان نزديك باغى بود تحصن به باغ بردند . خورشيد هنوز به حد كمال نرسيده بود كه آفتاب اعمار آن جمع به زوال رسيد . از آن صد كس ، دو كس كه در اول گريخته بودند خلاصى يافتند و خبر بردند . ديگر همه عين عدم شدند . اين عليكه مذكور زخمى بود ، براى استخبار او را به ياران ملحق نكردند . خون مقتولان را در گردن خود و سر ايشان را در گردن عليكه كرده به پايه نصرت مصير خان فرستادند . نيم روزى بود كه رسيد سرهاى آن سران را به تحفه به قلعه فرستادند . از عليكه خبر پرسيدند . ( 208 ر ) گفت كه ميرزا ابابكر اسباب لشكر ترتيب مىكند . معلوم جمهور خلايق بود كه از اسب و سلاح ، چون جيبا 440 و كجيم 441 و غيره هيچ كمى نيست ، بلكه به آنچه به همه ابواب كافى و وافى تواند بود ، مع اضعاف و آلاف آن معد و مهياست اما سروران لشكر و امراء نامور و مردان دلاور را كه به قوت و جمعيت ايشان اساس سلطنت بر پاى تواند بود ، همه را خود كشته بود . اين زمان كه ترتيب لشكر مىكند از دهاقين و رعايا و از كسبه و جلسه شهر و بازار انتخاب مىكند . يكى [ را ] « 1 » امير و ديگرى را وزير ، اول را مير و دويم را صاحب تدبير مىكند . رعيتى كه در همه عمر دسته اماج 442 به دست گرفته است تا چمچهء 443 اماج 444 يافته ، اين زمان قبضه شمشير يا عنان تدبير به كدام دستگيرى و دليرى تواند گرفت ؟ اگر چه اين امر را ساعى است اما به تحقيق مىدانم كه تمشيت نپذيرد و اين خيال از ممكن قوت به مسكن فعل درنيايد و در عدم آمدن ميرزا ابابكر ،
--> ( 1 ) . نب : - را .